تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى ) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
چون خيلى وجيه بود رفقا هر كدام به خيال اين‌كه آن زن به ملاحظه ديگرى در پذيرايى بنده اقدام نموده است لهذا آنها را خاطر جمعى دادم كه آسوده باشيد بنده از اول در اين دايره نبودم و حال هم كه عتبات مشرف مىشوم ، خداى ناخواسته خطايى از من سر نخواهد زد . الحاصل ، شب گذشت هنگام سحر حالت احتلامى روى داده و فورا حركت نموده عازم حمام شدم . چون راه گرم آب را بلد نبودم قدرى در اطراف قلعه گردش نمودم و كسى هم بيدار نبود . تا جناب حاجى سيد محمد مهدى و آقا زاده ايشان هم قصد حمام كرده ، به اتفاق وارد حمام شديم ديديم در حمام چراغ و حمامى پيدا نيست ، لنگ وفوته‌اى هم ، هيچكدام همراه نداشتيم هر شكلى بود چراغى به‌دست آورده جامه‌ها را در سر حمام سواى زير جامه كنده . به تاريكى اول جناب حاجى سيد مهدى ميان خزانه رفته ، بعد از شستشوى خارج شدند ، آن‌وقت بنده رفته و بدن را غسل داده بيرون آمدم و دو نفر از گدايان هم به ملاحظه سردى هوا در صحن حمام خوابيده بودند . بعد از خارج شدن بنده ، پسر جناب حاجى سيد محمد مهدى ، ملبوس خود را كه در بيرون كنده بود با چراغ برداشته به صحن حمام رفته و رخت‌ها را گذاشته داخل خزانه شده بود بعد از آن‌كه بيرون آمده و لباس‌هاى خود را پوشيده بود پنج عدد ، پنج مناطى « 1 » طلا كه از خوف بين راه يا ملاحظه ديگر به‌بند زيرجامه خود دوخته بود ، همانطور با بندتنبان « 2 » از روى لباسهايش برداشته بودند . بيچاره سيد هم ، همان دو نفر گدا را گرفته كه شايد پول خود را اخذ نمايد . اما هر چند اهل قافله و بنده به تركى و فارسى آنها را قسم و سوگند داده مُقر « 3 » نشدند و به قدر يك فرسنگ هم آنها را جلو اسب ها آورديم اما ثمرى نبخشيده ، آنها را مرخص نموده به خدا واگذاشتيم و پول هاى سيد رفيق از ميان رفت و اذيتى به آن گدايان ننموديم . [ 21 ]
هامش
( 1 ) منات . يك نوع پول روسى كه معادل يك صد كوپك است . مسكوكى سيمين روسى . دهخدا ، ذيل واژه ( 2 ) اصل : تومّان ( 3 ) . اقراركننده ، اعتراف كننده و اذعان كننده و كسى كه اقرار مىكند و اعتراف مىنمايد و راست مىگويد و اعتراف به گناه خود مىكند و آنكه قبول مىكند راستى گفتار ديگرى را نسبت به خود پس از آنكه انكار كرده بود . همان