تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
از آن جائى كه دهقان مزبور ، مرد دلير و پهلوانى بود ، فوراً با بنده متفق شده ، سوار و پياده به او رسيديم و او را گرفته اول قدرى كتك زدم و جوياى حال آن شده ، او را محكم بستم ، همانطور نگاه داشتم ، تا اهل قافله از عقب رسيدند و گاوران مذكور را كه كربلائى حسين نام داشت الزام دادم ، مرد سارق را به جلوى اسب انداخته تا قلعه سياه وشان آوردند . آن دزد خدانشناس در بين راه مىگفت ، كه من از بستگان اهالى اين قلعه هستم و به زيارت حضرت معصومه عليها السلام ، رفته و حال مراجعت كرده‌ام . وقتى به قلعه آمديم ، از اهالى جويا شدم ، معلوم شد ، آن از اهالى لرستان و با سه ، چهار نفر ديگر همدست و مشغول راهزنى است . اما اهالى قلعه ، واسطه آن شده ، هر كدام خواهش كردن بنده هم ، نگاه داشتن او را فايده نديدم ، چون در قريه سياه وشان نه كدخدا و نه حاكم و نه مأمورى از طرف دولت دارد ، به دو ، سه نفر قراسوران مستحفظ بين راه هم كه بدتر از دزد هستند ، صلاح تسليم نمودن او را نديده ، حسب التمناى جمعى از رؤساى قريه مذكور ، او را به خدا سپرده رها نمودم [ 20 ] و البته خداوند از بندگان طماع و محيل خود ، بهتر انتقام مىكشد :
بد را به بد سپار و عدو را به ذوالفقار * آن گه ببين كه شاه ولايت چه مىكند
الحاصل ، سيه‌وشان قريه‌اى است داراى يك صدوهفتاد خانوار نفوس و كاروانسراهاى فوق‌العاده و انهار آب خوبى دارد . مردان اين قريه هر كدام در فكر اخذ و جلب خود و تماما به يك خيال و يك قول هستند اناثيه اين قريه ، تماما خوش چهره و رخت زيبا و غريب نواز و با لهجه شيرين صحبت مى نمايند و ارزاق هم در اين قريه فراوان است شب را به قلعه مذكور بسربرده ، مسافت پنج فرسنگ .

[ دزدى در حمام ولاشگرد ]

روز پانزدهم [ ذيقعده ] : از آنجا حركت نموده بعدازظهر به قريه ولاشگرد رسيديم ، مسافت دو فرسنگ . در منزل مشهدى محمد على ، اطراق نموديم . چون رفقا ، قبل از وقت هر كدام خانه‌اى گرفته بودند و بنده عقب خانه خوبى مىرفتم ، ناگاه نوعروسى كه شوهرش به مكه رفته و خودش در آن منزل ساكن بود ، جلوى بنده آمده و خانه بسيار خوبى كه محل سكنايش بود ، به من داد و در پذيرايى حاضر شد .