به عنوان خوشنويسى توانا مشهور حدود خود گشته بود . يازده ماه پس از تولد شهريار ، انقلاب مشروطه ايران دومين دور خود را براى به دست آوردن استقلال و آزادى از چنگ استبداد و خفقان آغاز كرد . در اين هنگام به علت شرايط سياسى و شيوع و با ، خانواده او به قريه قئيش قورشاق مهاجرت كردند . وى در آنجا در مكتب ملا ابراهيم براى يادگيرى قرآن آغاز تحصيل نمود . شهريار كه دوران كودكى خود را در ميان روستائيان صميمى و خون گرم خشكناب در كناركوه افسونگر « حيدر بابا » گذرانده بود همچون تصوير بردارى توانا خاطرات زندگانى لطيف خود را در ميان مردم مهربان و پاك طينت روستا و در حريم آن كوه سحرانگيز به ذهن سپرد . » ( كاويانپور ، 5 : 1375 )
او نخستين شعر خويش را در چهار سالگى به زبان تركى آذربايجانى سرود . بى شك سرايش اين شعر كودكانه ، گواه نبوغ و قريحه شگفت انگيز او بود . پس از پايان سيكل اول متوسطه در تبريز ، در سال 1300 براى ادامه تحصيل از تبريز عازم تهران شد و در مدرسه دارالفنون تا سال 1303 و پس از آن در رشته پزشكى ادامه تحصيل داد . ( نيك انديش ، 1377 ، ج 27 : 1 )
در اين ايام است كه شهريار به دنبال يك آشنايى قدم در معركهى مرد پرور عشق مىگذارد . مىسوزد و از اين سوختن خوش است كه ساختنى آباد از خويش به جاى گذاشت . به قول خود استاد : « شهريار در مكتب عشق شاگرد مستعدى است كه دلى آمادهى مهر ورزيدن و جانى قابل سوختن دارد . » ( ثروتيان ، 98 : 1389 ) شنيدن جواب رد از پدر ثريا و شكست عشقى شاعر را از ادامه تحصيل باز مىدارد . شهريار در خصوص نحوهى برخورد پدر ثريا با صداقت وى در عشق به ثريا و در انتقاد ار توجه وى به زر و سيم و عدم توجهش به هنرهاى ذاتى شهريار ، در غزلى زيبا مىگويد :
يار و همسر نگرفتم كه گرو بود سرم * تو شدى مادر و من با همه پيرى پسرم . . . .
پدرت گوهر خود را به زر وسيم فروخت * پدر عشق بسوزد كه در آمد پدرم . . . .
( شهريار ، 1381 ، ج 304 : 1 )