شهريار بدان برنمىخوريم و دليل آن همانگونه كه ذكر شد ، اين است كه شهريار به دنبال چرايى حادثه كربلا نيست اما سيد حيدر با رويكرد تاريخىسياسى ، روز فتح مكه را به ياد امويان مىآورد كه پيامبر بعد از فتح ، به ابوسفيان امنيت داد . وى در اين اشعارش ابوسفيان راخطاب قرار مىدهد و حسن سلوك پيامبر را با او متذكر مىشود . او از اينكه خون پاكان اهل بيت ( ع ) در جواب نيك پيامبر ( ص ) بر زمين مىريزد ، متعجب است . و شاعر مىپرسد آيا رسول اكرم ( ص ) گناهى در اين كار مرتكب شده كه شما را امان داده و اكنون فرزندان مطهرش عواقبش را مىبينند ! ؟
فسَل عبدشمس « 1 » هَل يرى جُرمَ هاشم * إليه سِوىَ ما كانَ أسداهُ مِن يدٍ
و قُل لأبى سُفيانَ ما انتَ ناقِمٌ * أ أمنُكَ يومَ الفَتحِ ذنبُ محمدٍ
فكيفَ جزيتُم أحمداً عن صنيعِه * بِسفكِ دمِ الأطهارِ من آلِ أحمد
غداةَ ثنايا الغَدرِ منها إليهِم * تُطالعتُموا مِن أشئمِ إثرِ أنكدٍ
( همان : 71 )
از عبدشمس ( برادر هاشم ) بپرس كه گناه هاشم چه بوده است جز اينكه به او احسان ونيكى كرده است .
به ابوسفيان بگو تو انتقام چه چيزى را مىگيرى ، آيا محمد ( ص ) گناه كرده است كه تو را در روز فتح مكه امان داده است .
پس چگونه با ريختن خون پاك اهل بيت ، پاداش كار نيك احمد را داديد ؟ !
و دندانهاى كينهى انسان شوم و كم خير را به آنها نشان داديد .
ابيات فوق ، تلميح به روز فتح مكه دارد و در آن زمان عباس بن عبد المطلب ، عموى پيامبر ( ص ) ، كه در مكه مىزيست و پيش از فتح مكه مسلمان شده بود و رابطهى حسنهاى با مكيان و قريش داشت ، در همان زمان از مكه خارج شد و به سوى مدينه حركت مىكرد ، كه
هامش
( 1 ) بنى عبد شمس : فرزندان عبد شمس بن عبد مناف ، برادر هاشم ، جد اعلاى رسول خدا ( ص ) است . ( حلّى ، ج 3 ، 213 : 1417 )