أَدْنى
« 1 »
»
شب معراج نبى را به تصوير مىكشد . شاعر در اين ابيات مىگويد كه من با اوج روحى خويش ، معراج پيامبر را احساس كردم آنگاه كه در سفرى روحانى ، فرياد شوق از دلم برخاست :
حجاب كائنات آن گه به تيغ پر دل بگسيخت * رسيدم بر درِ خلوتگه قوسين أو ادنى
روان من گواهى داد بر معراج پيغمبر * زدم فرياد شوق از دل « فسبحان الذى اسرى »
( همان : 382 )
شهريار در جايى ديگر از ديوانش ، پيامبر را در حالى كه سوار بر رفرف معراج است ، به تصوير مىكشد . رفرف واژهاى عربى است كه معناى آن « تخت و سرير » است ، اما دهخدا رفرف و براق را دو مركب پيامبر در معراج مىداند و رفرف را تخت روانى دانسته كه محمد ( ص ) را به معراج برده است . ( دهخدا ، 1325 ، مدخل رفرف )
شاعر در ابيات زير مراحل معراج پيامبر ( ص ) را به ترتيب توصيف مىكند . پيامبر در اين سفر آنقدر به بالا عروج كرد و به مقام قربى رسيد كه حتى روح ألامين ، فرشتهى همراه پيامبر ( ص ) را ياراى همگامى و همراهى با آن حضرت را نبود و در كنار درخت سدره از راه باز ماند :
سوار رفرف معراج در نوشت سماوات * سرود صف به صف قدسيان سلام محمد
( شهريار ، 97 : 1373 )
كنار سدره چو جبريل هادى باز ماند از وى * جمال كعبه خود چرخنده مشكات هدايت بود
( خشكنابى ، 66 : 1379 )
با نگاهى به ابيات دو شاعر در اين بخش مىتوان ديد كه هر دو شاعر براى بيان داستان
هامش
( 1 ) سوره نجم ، آيه 9