را به مخلصين يا معصومين تفسير كرده است ، نمىپذيرد ؛ زيرا لازمه اين سخن اين است كه بگوييم خداوند سبحان ايمان را فقط براى مؤمنان و كفر را براى كافران پسنديده است ؛ مگر معصومين كه از ايشان تنها ايمان خواسته است ! اين كلام نادرست است و با سياق آيه نمىسازد ( طباطبايى ، 1417 ق ، ج 17 ، ص 240 ) . همچنين علامه در تفسير سوره شعراء
( وَ يَضِيقُ صَدْرِي وَ لا يَنْطَلِقُ لِسانِي فَأَرْسِلْ إِلى هارُونَ )
( شعراء : 13 ) با استفاده از سياق آيات كلام آلوسى را از تفسير روح المعانى نقل مىكند و آن را نيكو مىشمارد . آلوسى در تفسير اين آيه معتقد است تقاضاى موسى عليه السلام از خداوند براى رسالت برادرش هارون از باب تعلل و شانه خالى كردن از مسؤليت نبوده است ( طباطبايى ، 1417 ق ، ج 15 ، ص 259 ) .
بنابراين سياق مىتواند معيار براى پذيرش يا رد آراء تفسيرى مفسران باشد .
3 - 1 - 2 - 6 . تعيين اعراب و عامل
اعراب از مهمترين ويژگىهايى است كه زبان عربى را از ساير زبانها متمايز مىكند و عرب به آن اهتمام بسيار داشته و آن را معيارى براى تفاضل و برترى و فصاحت كلام مىدانند .
مى توان گفت : اعراب فرآيندى تحليلى تفكيكى است كه نحوپژوه در آن كلمات را بر اساس موقعيت اعرابى و نقشى كه در جمله دارند ، در كنار هم قرار مىدهد تا كلمات در جايگاه نحوى خود واقع شوند ؛ بنابراين نحوپژوه ساختار صرفى كلمه و معناى نحوى را در نظر مىگيرد چنان كه به سياق نيز توجه دارد . در مورد سياق نيز مىتوان گفت : سياق يك فرايند تركيبى است كه مخاطب توجه اش را به تركيب كلام معطوف داشته و بافت تركيب و نظم كلام را از طريق ارتباط اول كلام با آخرش و ربط كلمات مجاور به دست آورده تا بتواند وجه اعرابى مناسب با سياق را اختيار نمايد . بنابراين نحوپژوه يا معرِب دو عمل تحليل و تركيب را كه در ظاهر متناقض به نظر مىآيد ، انجام مىدهد كه اين دو عمل كامل كننده يكديگرند . به عبارتى ديگر مىتوان آن دو را رعايت ساختار نحوى هنگام تحليل تركيب و مراعات سياق هنگام اعراب دانست . مقصود ابن هشام از اهميت شناخت معنا براى معرب نيز همين مسأله است ( ابن هشام ، 1979 م ، ج 2 ، ص 527 ) .