تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اثر سياق در اختيار قراءات ( فارسى ) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧
2 .
( قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذلِكَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَ غَضِبَ عَلَيْهِ وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَ الْخَنازِيرَ وَ عَبَدَ الطَّاغُوتَ أُولئِكَ شَرٌّ مَكاناً وَ أَضَلُّ عَنْ سَواءِ السَّبِيلِ )
( مائده : 60 ) « بگو : آيا شما را به بدتر از [ صاحبانِ ] اين كيفر در پيشگاه خدا ، خبر دهم ؟ همانان كه خدا لعنتشان كرده و بر آنان خشم گرفته و از آنان بوزينگان و خوكان پديد آورده ، و آنان كه طاغوت را پرستش كرده‌اند . اينانند كه از نظر منزلت ، بدتر ، و از راه راست گمراه‌ترند » . عبارت « عَبَدَ الطَّاغُوتَ » به دو وجه « عَبَدَ الطَّاغُوتَ » و « عَبُدَالطَّاغوتِ » قرائت شده است : الف . قرائت مشهور آيه « عَبَدَ الطَّاغُوتَ » است ( قلانسى ، 1404 ق ، ص 298 ) . در اين وجه قرائى ، كلمه « عَبَدَ » فعل ماضى و « الطَّاغُوتَ » مفعول به است . فعل « عَبَدَ » مفرد خوانده شده است ؛ زيرا حمل بر لفظ « من » شده است . منابع احتجاج قراءات ، قرائت جمهور را هماهنگ با سياق و نظم كلام مىدانند ؛ زيرا واژه « عَبَدَ » فعل ماضى است و به افعال ماضى « لَعَنَ » ، « غَضِبَ » و « جَعَلَ » عطف شده است كه تقدير كلام بدين صورت است : « مَن لَعَنَه الله ومَن غَضُبَ عَلَيهِ ومَن جَعَلَ مِنهُمُ القِرَدَةَ وَالخَنازِيرَ وَمَن عَبَدَ الطَّاغُوتَ » ( مكى بن ابى طالب ، 1404 ق ، ج 1 ، ص 415 ) . طرفداران قرائت مشهور علاوه بر سياق جملات ، قرائت ابى بن كعب و ابن مسعود « عبدوا الطاغوت » به معناى « والذين عبدوا الطاغوت » را مؤيد و مرجح قرائت مشهور مىدانند ؛ زيرا اين قرائت با معناى « وَمَن عَبَدَ الطَّاغُوت » كه از قرائت « وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ » ذكر شد ، هماهنگ است ( طبرى ، 1412 ق ، ج 6 ، ص 191 ) . ب . حمزه « عَبُدَ » به ضم باء و « الطَّاغوتِ » به جر تاء خوانده است « عَبُدَالطَّاغوتِ » ( منتجب همدانى ، 1411 ق ، ج 2 ، ص 57 - 58 ) . برخى اين قرائت را بر حمزه عيب گرفته و آن را جايز نمىدانند ( فخر الدين رازى ، 1420 ق ، ج 12 ، ص 391 ) ، و عده اى ديگر پيرامون واژه « عَبُدَ » احتملات گوناگونى ذكر كرده اند : اكثر مفسران معتقدند « عَبُدَ » اسمى بر وزن « فَعُلَ » است كه افاده مبالغة در مدح يا ذم را مىكند ( قرطبى ، 1364 ش ، ج 6 ، ص 235 ) . برخى مىگويند اين واژه اسم مفردى است مانند « عَبد » به سكون باء و « عبُدَ » و « عَبدَ » دو لغت هستند ( ابن جوزى ، 1422 ق ، ج 1 ، ص 564 ) . برخى نيز