و تمسك كند ، پس قطعا احتمال اينكه مخاطبين در آيه مشركين عرب باشند ، احتمال صحيحى نيست . سخن در جمله اول به لفظ غيبت است اما در جمله دوم پيامبر ( ص ) مأمور مىشود كه آنان را مورد خطاب قرار داده و بفرمايد :
« مَنْ أَنْزَلَ الْكِتابَ الَّذِي جاءَ بِهِ مُوسى نُوراً وَ هُدىً لِلنَّاسِ »
و جمله بعد
« تَجْعَلُونَهُ قَراطِيسَ تُبْدُونَها وَ تُخْفُونَ كَثِيراً »
ادامه و متصل به جمله قبل است وقتى رسول خدا مأمور است كه از آنها سؤال كند چه كسى كتاب آسمانى بر موسى نازل كرد در ادامه نيز رفتار افراد را بيان مىكند كه آن را كاغذهايى قرار داه اند كه برخى از آن را مخفى و برخى را آشكار مىكنند . اما مخاطب جمله قطعا يهود خواهند بود ، علامه طباطبايى مخاطب اين جمله را يهود دانسته و مىگويد : « لا جرم مراد از تعليم چيزى است كه انسان به خودى خود با وسايلى كه مجهز به آن است نمىتواند به آن علم پيدا كند ، و اين همان حقايقى است كه خداوند به انبيا و حاملين وحى خود وحى مىكند ، حال چه به وسيله كتاب و چه بدون آن . از اينجا به خوبى معلوم مىشود كه مخاطبين به اين كلام ، مشركين نبودهاند . براى اينكه مشركين علم به چنين حقايقى را نداشتند ، چون با انبيا و معارف و شرايع آنان سر و كارى نداشتند ، اگر هم از نياكان خود چيزى از عقايد و يا سنن ديگرى از آثار انبيا را به ارث برده بودند ، اعتراف به آن نداشتند ، يعنى معترف نبودند به اينكه فلان سنت گر چه به چندين واسطه باشد به وسيله پيغمبرى از پيغمبران بر بشر عرضه شده و از نياكان آنان به ايشان ارث رسيده ، چنين اعترافى نداشتند تا احتجاج عليه آنان تمام و صحيح بوده باشد . پس قطعا خطاب متوجه به غير مشركين است ، اما نه به مسلمين . براى اينكه اولا سياق آيه - همانطورى كه گفته شد - سياق احتجاج است ، و اگر خطاب در اين جمله متوجه مسلمين باشد بايد بگوييم كه خداوند در وسط آياتى كه راجع به احتجاج با مشركين است ناگهان و بدون اينكه نكتهاى در كار باشد كلام را قطع كرده و متوجه مسلمين ساخته است .
و ثانيا عدول ازخطاب به اشخاصى ، به خطاب به اشخاص ديگر بدون وجود قرينه از فصاحت و بلاغت به دور است ، براى اينكه اين طور حرف زدن باعث اشتباه شنونده است ، پس بطور مسلم خطاب در جمله مورد بحث نه متوجه مشركين است و نه متوجه مسلمين ، و مخاطبين آيه همان يهودىهايى هستند كه مخاطب به خطاب صدر آيه نيز بودند » ( طباطبايى ، 1417 ق ، ج 7 ، ص 275 - 276 ) .