با نظر به موقعيت آن در سخن مشخص مىشود . و سياق حال را مشتمل بر كليه عناصر غير زبانى يا غير كلامى دانسته كه موقعيت كلام را تشكيل مىدهد ؛ شخصيت گوينده ، شخصيت شنونده ، ارتباط كلام با شرايط زمانى و مكانى و ديگر شرايط حاكم بر متن كه در شكل گيرى معنا و مقصود سخن و تأثير گذارى آن سهيم است از جمله اين عناصر هستند .
ج . تعريف سياق بر مبناى كليه قرائن پيوسته و ناپيوسته لفظى و عقلى : برخى در تعريف سياق همه قرائن را مد نظر قرار داده و مىگويند : « سياق مفهومى كلى ، جامع و مانع است كه اجزاى سخن را به سوى مفاهيم مقصود و غرض صاحب سخن پيش مىبرد ، بنابراين سياق يك مفهوم اساسى در هنگام تفكر براى تكلم است كه ابتدا در ذهن شكل مىگيرد و براساس شفاهى يا نوشتارى ظهور مىيابد . بدين جهت مىتوان گفت : سياق به عنوان عامل همبستگى و ارتباط كلام با تفكر آدمى است » ( كنعانى ، 1384 ش ، ص 28 - 29 ) .
در اين تعريف نويسنده معتقد است بايد سياق را از ذهن و فكر گوينده و يا نويسنده اقتباس كنيم در حالى كه تعريفهاى سابق همه ناظر به كلام گفته يا خوانده شده از منظر شنونده يا خواننده متن بود . اين محقق با تعريف جديد از سياق ، آن چه را كه تا كنون از ديدگاه ديگران سياق تلقى مىشد ، « انسياق » ناميده است : « در مرحله انسياق ، فرآيند سياق برعكس انجام مىشود . انسان حكيم پس از دريافت الفاظ متكلم و ادراك مفاهيم لفظى كلام ، در مرتبه بعد ، مقاصد سياقى كلام را استنباط مىكند ( كنعانى ، 1384 ش ، ص 28 - 29 ) . در واقع ايشان فهم مراد استعمالى را انسياق و فهم مراد جدى خداوند را سياق مىداند .
اشارات ديگر محققان و مفسران به سياق نيز گاه بر اساس همين مبنا است . ابن دقيق العيد معتقد است : سياق بيانگر منظور و مقصود سخن گوينده است ( ابن دقيق العيد ، بى تا ، ج 2 ، ص 21 ) . عده اى ديگر قصد و اعتقادات متكلم را عنصر ذاتى در تعريف سياق دانسته اند ( عبدالرحمن ، بى تا ، ص 103 ) .
در تحقيق حاضر ، مبناى اول در تعريف سياق مورد اعتناست . علت اختيار اين رأى به دلايل زير مربوط مىشود :
1 . توجه به معناى لغوى سياق نشان مىدهد ، سياق كلام تنها بر دلالت مقاليه اطلاق مىشود ؛ زيرا از معانى لغوى سياق ، تتابع ، اتصال و انتظام است . پس سياق كلام ، تتابع كلمات ، الفاظ و عبارات و انتظام و اتصال آنها براى رساندن معناست .
اثر سياق در اختيار قراءات ( فارسى ) — صفحة 25
مساهمون: زهرا قاسم نژاد
ص٢٥