بندى كه خود برگرفته از چينش و نظم خاص كلمات است گفته مىشود ، به گونه اى كه گاهى افزون بر معناى هر يك از كلمات و سپس معناى جمله ، معنايى ديگر را نيز براى جمله به همراه دارد » ( خامه گر ، 1392 ق ، ص 119 ) . به عنوان مثال ، جمله « ذهب إلى البحر » زمانى كه در كنار جمله « واستمع حديثه » باشد ، داراى ويژگى و خصوصيتى است كه اگر به تنهايى گفته شود ، فاقد آن است . به همين علت هرگاه جمله اول همراه با جمله دوم باشد گوياى آن است كه به نزد مرد دانشمند برو و وقتى تنها باشد معناى ظاهر آن اين است كه به سوى دريا برو ( رضايى كرمانى ، 1376 ش ، ص 196 ) .
كسانى كه سياق را بر مبناى قرائن پيوسته لفظى تعريف مىكنند ، سياق را تنها دلالت مقاليه مىدانند كه آن را سياق لغوى هم مىنامند . شرتونى سياق را همان قرينه مقاليه يا مصداقى از آن يا نشانه درون متنى مىداند كه تركيب صدر و ذيل كلام ، شكل دهنده آن خواهد بود ( خورى شرتونى ، 1403 ق ؛ بستانى ، 1993 م ، ماده سوق ) .
ب . تعريف سياق بر مبناى قرائن پيوسته لفظى و عقلى : ارائه كنندگان تعريف سياق بر اين مبنا ، علاوه بر قرائن لفظى ، قرائن عقلى را نيز در محدوده تعيين سياق معتبر مىدانند . شهيد صدر سياق را عبارت از هر گونه دليلى مىداند كه به الفاظ و عبارات مورد بحث پيوند خورده باشد ؛ خواه اين دلايل از مقوله الفاظ باشد ، مانند : كلمات ديگرى كه با عبارت مورد نظر يك سخن به هم پيوسته را تشكيل مىدهند ؛ و خواه قرينه حاليه باشد ، مانند : اوضاع ، احوال و شرايط و مناسباتى كه سخن در آن طرح شده و در موضوع و مفاد لفظ و عبارت مورد بحث ، به نوعى روشنگر و مؤثرند ( صدر ، 1410 ق ، ج 1 ، ص 130 ) . تعريفهاى ديگرى نيز با اين مبنا ارائه شده است : « سياق عبارت است از فضا ، قرائن ، علامتها و شرايطى كه سخن را احاطه كرده است » ( حسينى ، 1400 ق ، ص 125 ) ، و يا سياق عبارت است از قرينه متصل به كلام كه با آن مرتبط شده و كلام واحدى براى دلالت بر معناى مقصود ارائه نمايد ( ميبدى ، 1385 ش ، ص 277 ) .
برخى با توجه به اين موضوع ، سياق را واژه اى عام دانسته اند كه به دو قسم سياق داخلى و خارجى قابل تقسيم است ، سياق داخلى همان قرائن و نشانههاى لفظى يا به عبارت ديگر عناصر زبانى داخل متن است و سياق خارجى قرائن حاليه است ( بركاوى ، 1411 ق ، ص 243 ) . عده اى به جاى اصطلاح سياق داخلى و خارجى اصطلاح سياق كلام و سياق حال را به كار مىبرند . و سياق كلام را شامل نظم بخشيدن به عناصر لغوى يا كلامى مىدانند به طورى كه مفهوم هر عنصر
اثر سياق در اختيار قراءات ( فارسى ) — صفحة 24
مساهمون: زهرا قاسم نژاد
ص٢٤