2 .
( أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرَّاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتى نَصْرُ اللَّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ )
( بقره : 214 )
« آيا پنداشتيد كه داخل بهشت مىشويد و حال آنكه هنوز مانند آنچه بر [ سرِ ] پيشينيان شما آمد ، بر [ سرِ ] شما نيامده است ؟ آنان دچار سختى و زيان شدند و به [ هول و ] تكان درآمدند ، تا جايى كه پيامبر [ خدا ] و كسانى كه با وى ايمان آورده بودند گفتند : « يارى خدا كى خواهد بود ؟ » هشدار ، كه پيروزى خدا نزديك است » .
فعل مضارع « يَقُولَ » در آيه بالا به دو وجه ، منصوب « يَقُولَ » و مرفوع « يَقُولُ » قرائت شده است :
الف ) قرائت مشهور آيه « حَتَّى يَقُولَ » به نصب فعل مضارع است ( ابن جزرى ، بى تا ، ج 2 ، ص 227 ) . از ديدگاه ابن هشام ، فعل مضارع بعد از « حَتَّى » ، در صورتى منصوب مىشود كه مستقبل باشد . اگر استقبال فعل با توجه به زمان تكلم باشد ، نصب آن واجب و اگر مستقبل بودن فعل با توجه به كلام ماقبل باشد ، رفع و نصب آن جايز است ( ابن هشام ، 1964 م ، ج 1 ، ص 166 - 169 ) .
در آيه
« وَ زُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ »
، فعل « يقول » از نظر زمان قصه ، ماضى و با توجه به كلام قبل « وَزُلْزِلُوا » ، مستقبل است ، پس رفع و نصب آن جايز است .
در معناى نصب فعل « يَقُولَ » دو وجه ذكر شده است :
1 . « حَتَّى » به معناى « إلى أن » باشد . جمله « سرت حتى تطلع الشمس » به معناى « سرت إلى أن تطلع الشمس » است .
2 . « حَتَّى » به معناى « كى » باشد . جمله « سرت حتى ادخل المدينه » به معناى « كى ادخل المدينه » است . « حَتَّى » زمانى به معناى « كى » است كه بخواهد علت و غرض را بيان كند ( هرمى ، 1429 ق ، ج 3 ، ص 196 ) . به عبارتى ديگر زمانى « حَتَّى » به معناى « كى » است كه فعل بعد از « حَتَّى » غايت و علت براى فعل ماقبل « حَتَّى » باشد .