و رياضى صرف كنى ، و اينها را علم دانسته ، از علوم دينيه باز مانى ؛ بلكه اگر به تحصيل اينها مشغول شوى اينها را آلت دانسته ، به اندك زمانى از اينها درگذشته ، . . . و اينها را مقدمه واجب دانسته ، لله خوانى و گذرى ، تا آن كه « 1 » به جايى رسى .
و ديگر زنهار ، الف زنهار ، كه مبادا اين صورت حقايق و معارف را علم دانى ؛ چه اينها حاصل عملى است كه بعد از علم واقع شده باشد ، كه :
« من عمل بما علم ورثه الله تعالي علم ما لم يعلم » . « 2 »
چراكه معنى علم ، اعتقادى است ثابت جازم مطابق واقع ، و محال است كه تو اين نحو اعتقاد به وجود بارى و رسالت حضرت رسالت پناهى و اعتقاد به مقالات ايشان جميعاً داشته باشى ، [ و به ] به بشارت هاى ايشان به نعيم بهشت و اندرزهاى ايشان از عقوبات الهى داشته باشى ، و بعد از آن مخالفت ايشان كنى .
پس عند التحقيق تو در اين چيزها صاحب علم نيستى ، و اين نقش و صور را خيال علم كرده اى ، و روز به روز در تحصيل كتب مى كوشى ، و هرچند برمى آيد ، تو را شبهه و شك بيشتر مىشود . نعوذ بالله من هذا العلم .
أيها الغافل ، ثمّ أيها الغافل ! آگاه شو و نيك تأمل نماى و اوقات عمر عزيز خود را ضايع مگردان كه بسى حسرت خواهى خورد در دنيا اگر بينا شوى ،
« فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ »
« 3 » و اگر در اين جهل و عمى بميرى ، بسى حسرت ها كه بخورى يوم
الحسرة والندامة ، و نفع نداشته باشد .
حاصل ، تو نشسته اى به محنت و رنج ، و اندر بغل تو كليد گنج .
هامش
( 1 ) . در اصل : تا آنچه .
( 2 ) . الخرائج والجرائح ج 3 ص 1058 .
( 3 ) . حج : 46 .