مقتضاى :
« من تقرب إليّ شبراً تقرّبت إليه ذراعاً ، و من تقرّب إليّ ذراعاً تقرّبت إليه باعاً »
بر تو آسان خواهد گشت . و چون عليم خبير ، صفاى نيت از تو بيند ، هدايات خاصّه ارزانى خواهد داشت كه به سبب آن ، اين ها همه آسان خواهد گشت .
هان ! نترسى و بر خود نلرزى ! . . . چند انديشى ؟ فدا كردن جان را در راه او سهل بشمار ؛ چه همه از اوست و به دست اوست ، و ليكن آن از كمال لطف ، تو را اختيارى داده كه : آنچه از من است براى من صرف كن .
« لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا »
پس زهى خاسر و خايب بنده اى كه جان او كه مخلوق سيدِ اوست و افناى او به دست اوست ، سيد از او طلب كند و در عوض صد هزار جان دهد ، او در آن مضايقه نمايد . نيست اين الا از نقصان اعتقاد ، أعاذنا الله منه .
و ديگر اى برادر ! اين سخنان سهل مدان و به مكرّر خوندن و مطالعه كردن اينها دلگير مشو ، بلكه هر روز سعى كن تا كلمه و يا سطرى از اينها را تدبّر و تفكّر كنى و بيابى ، و به اين يافتنِ ظاهر ، قانع مشو . و اگر خوهى كه متّصف به اين صفات گردى ، نظر از عيوب واعظ بپوش .
تو سخن را نگر كه حالش چيست * به نگارنده سخن منگر
و گمان اين است كه مضمونى در اين ها نيست كه مخالف آيه و حديث نبوى باشد ، والله أعلم .
و ديگر ، شرط اخوّت فرو مگذار ، و گاهى اين شكسته كثير التقصير را به دعايى ياد آور ، خصوصاً در مظانّ اجابت دعوات ، از مشاهد مشرّفه و نزد تضرّعات و در خلوات .
و سعى كن در آن كه ديگران در حقّ تو دعا كنند ؛ چنان كه مشهور است كه خطاب به موسى رسيد كه : يا موسى ! به زبانى مرا بخوان كه به آن زبان عصيان من نكرده باشى .
حضرت موسى عليه السلام گفت : خداوندا ! مرا نيست آن زبان ! خطاب عزّت در