و تعظيم اوامر و نواهى بارى ، چنان كه توانى بكنى .
« ما لَكُمْ لا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقاراً »
« 1 »
و همّت خود را بر اين دارى كه على الدوام روى از غير او گردانيده ، رو به او كنى ، حتى از بهشت و دوزخ ؛ چه كسى كه مستغرق جمال او گشت بهشت در نظر او خار است ، و در جنب عظمت محبوب او بى مقدار .
تا به سبب اين افعال در مقام محبت او درآيى كه :
« يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ »
« 2 » و بدين سبب محبوب او گردى ، و به سبب محبت جميع دشوارى ها بر تو آسان گردد ، چنان كه نظر مى كنى در آنان كه به واسطه تعلّق به مخلوقى مركّب از خون و صفرا و بلغم ، كه سبب طراوت او شده ، از غير او دامن فروچيده ، و از تعلّق به غير او آزاد گشته .
بارى سعى كن كه در محبت يار ، كم از آن عاشقان مجازى نباشى ، و هميشه از شوق او و ذوق ، پيراهن چاك و دامن چالاك باشى .
و چون در مقام ولا و محبت او درآمدى هميشه طالب مرگ خواهى بود .
« مَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ »
« 3 »
« قُلْ يا أَيُّهَا الَّذِينَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِياءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ »
« 4 »
و ساعتى از قلق و اضطراب خالى نباشى ، و به سبب تعطّش و اشتياق ، جان ها فشان كنى ، و در ميدان مجاهده او ، خود را بى خود زده بر لشكر اعداء شياطين و نفس اماره ، دادِ مبارزت بدهى ، و مدهوش او گشته ، از خود بى خود گردى ، و در مقام وله و حيرانى جمال او درآيى ، و هر ساعتى از واردات غيبى و مكاشفات لا ريبى چيزى
هامش
( 1 ) . نوح : 13 .
( 2 ) . مائده : 54 .
( 3 ) . عنكبوت : 5 .
( 4 ) . جمعه : 6 .