اند ، و به واسطه آنچه مخلوق شده اند سركشى ندارند .
پس اى برادر ! خود را از مرتبه انعام « 1 » به در آور ، و روى به درگاه واهب العطايا كن ، و شب و روز به گريه و زارى به سر آور ، و اوقات عمر را عزيز دان كه جوهرى است كه قيمت او فردا تو را مشخّص خواهد شد ، و مراقب احوال خود شده ، متوجّه عيوب خود شو « 2 » و تا در خود عيب بينى متوجه عيوب غير نشو . « 3 »
و آدمى به هيچ وقت بى عيب نيست ؛ چرا كه صفات رذيله در آدمى راسخ « 4 » شده به واسطه مداومت بر اسباب آن ، به اندك زمانى ممكن نيست ازاله آن مگر به تأييد الهى . و چون متوجه عيوب خود شوى ، نيك عيب بين باش ، و مغرور به تسويلات نفس امّاره نشوى كه تو اين عيب ندارى ؛ زيرا كه هر عيبى كه تو را گمان است كه در تو نيست چون نيك ملاحظه كنى در تو بيش از ديگران است
و اكثر اين عيوب ، به واسطه مخالطه ابناء زمان حاصل مىشود ؛ چرا كه اگر مشغول خود شده باشد و با ايشان اختلاط نكند از عيوب ايشان غافل خواهد بود ، و حسد ايشان نخواهد ورزيد ، و كينه ايشان در دل نگاه نخواهد « 5 » داشت ، و اعمال خود را مشوب « 6 » به ريا نخواهد ساخت . پس عزلت از خلايق به واسطه ازاله اين صفات از اهمّ واجبات باشد على التحقيق ، كما روى الحديث عن الامام الناطق ، باب الله الصافق ، جعفر بن محمد الصادق ، عليهما السلام : [ قال : ] قال رسول الله صلى الله عليه وآله :
قالت الحواريون لعيسي : يا روح اللهً من نجالس ؟
هامش
( 1 ) . چهارپايان .
( 2 ) . در اصل : شود .
( 3 ) . در اصل : نشود .
( 4 ) . ثابت .
( 5 ) . در اصل : خواهد .
( 6 ) . مخلوط .