گذاشته و لحظه اى به ياد خدا نبوده و لمحه اى در مقام عذرخواهى نيامده اى ، چه خواهى كرد در وقتى كه ابواب عذرخواهى ها منسدّ شده باشد و اين معنى عنقريب واقع شده است چرا كه ؟ مرگ مفاجات بسيار واقع مىشود و اگر مرگ مفاجات گويى بالنسبه كم است ، بيمارى البته به طريق مفاجات است و با بيمارى ، مرگ كمال قرب دارد ، بعد از آن ديگر چيزى نافع نيست .
پس اندكى به خودآى و تا زمام فرصت و اختيار به دست توست . . . كن كه تلافى مافات كنى و تدارك ما سيأتى .
ما فات مضي و ما سيأتيك فأين * قم واغتنم الفرصة بين العدمين
و اين معنى ، محقَّق خود سازى كه : تو را به جز لمحه اى از عمر نيست ؛ زيرا كه گذشته را اميد برگشتن نيست ، و آينده را يقينِ بودن نه . پس آنچه مر تو راست همين لمحه اى است ، و در اين لمحه ، هرچند تكمّل الطاعات و اجتناب از معاصى بر تو مشكل باشد آسان مى توان گرفت ، به واسطه تحصيل ابدى كه از جهت آن مخلوق شده اى ، و تو را از مرتبه عدم به دايره وجود به واسطه آن درآورده اند . و بعد از تدبّر خواهى دانستن كه نفع آن عايد به توست ؛ چه استغناى خالق ، عالم بر عالميان ظاهر است ؛ چنان كه مى فرمايد كه :
إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ حَمِيدٌ .
« 1 »
پس اى غافل ! زهى غافلى كه چشم از اين مراتب همه پوشيده و اوقات عزيز را كه در هر نفسى از او تحصيل سعادتى عظيم ممكن است ضايع مى سازى به تحصيل اكل و شربى كه لذت آن آنى بيش نيست ، و لبسى كه چون به ديده بصيرت ملاحظه كنى نفع آن عايد به غير توست ، مانند بهايم كه كار ايشان اكل و شرب است ؛ چه بهايم ، كه چون نيك ملاحظه نمايى اضلّ « 2 » از بهايمى به مراتب ؛ چرا كه ايشان را تكليفى نكرده
هامش
( 1 ) . ابراهيم : 8 .
( 2 ) . گمراه تر .