تفسير بودم ، و مجمع البيان و كشّاف و تفسير قاضى ، با بسيارى از تفاسير در نظر بود و مطالعه مىكردم ، با رياضات شاقّه ، و مىخواستم كه از حقايق قرانى بهره بيابم .
در آن اثناء شبى سنه اى دست داد ، حضرت سيد المرسلين را در واقعه ديدم كه نشسته است تنها ، و بنده در خدمت اويم ، به خاطر رسيد كه خوب تفكّر نما در كمالات آن حضرت . هر چند ملاحظه بيشتر مىنمودم ، انوار آن حضرت در ترقّى بود ، به مرتبه اى كه عالم را فرو گرفت ، و من از دهشت آن واقعه بيدار شدم .
به خاطر رسيد كه چون در اخبار وارد شده است كه : « كان خلقه القرآن » بايد تفكر در معانى قرآن كنم . شروع نمودم در تدبّر آيه اى كه به آن رسيده بودم .
شروع شد در كشف حقايق آن آيه ، و هر چند تفكر مىنمودم بيشتر ظاهر مىشد ، تا آن كه علوم لا تحصى و لا تعدّ به يك بار ريخت ، كه اگر مدّت عمر ، شرح شمه اى از آن كنم نتوانم . و همچنين هر آيه را كه ملاحظه مىنمودم فايض مىشد علوم بسيار ، و به عزّت حق سبحانه و تعالى قسم كه اغراق نكردهام » . « 1 »
6 . مكاشفه و پوشيدن لباس نورانى
همچنين در اجازه مبسوط مولانا محمد تقى به فرزندش علامه مجلسى آمده است :
« وكذلك [ أروي ] جميع أخبار أهل البيت باسناد أقرب ؛ فإنّي رأيت في أحيان المجاهدات في الطيف أنّه جاء شخص نوراني ، وكان معه ثوب نوراني ، مكتوب عليه بالخطّ الأخضر جميع أحاديث أهل البيت ، وكان الجلالة مكتوبة بماء الذهب ، فأراد أن يلبسني . قلت : إنّي أريد الثوب الذي يكون كلّه مكتوباً عليه الجلالة ، ولا ألبس هذا الثوب . فقال : علي العبد أن يسمع كلام مولاه ؛ ألبسه ، والثوب الذي تريده قطع لك ، و ما خيط بعد . فأرانيه ، وكان كما أردت ، كان مكتوباً عليه كلّه الجلالة بماء الذهب .
هامش
( 1 ) لوامع صاحبقرانى ج 1 ص 122 123 .