مورخين بنقل يكى از ديگرى اكتفا كردهاند ، واختلاف آنها فقط در جزئيات است كه قابل بحث نمىباشد « 1 » ، ودر اين موارد نيز ادلهء طرفين بقدرى سست است كه براي مطالعهكننده حاصلى جز اطلاع از پوچى مدعاى هردوطرف دربر نداشت .
وبراي آنكه كمتر كساني دچار اينگونه فكر شوند ، أصولا از مطالعهء كتب فلسفي جلوگيرى شديد بعمل آمد ، ومطالعه آنها محكوم ، ومطالعهكنندگان مطرود گشتند .
هامش
( 1 ) - حد فاصل غيرقابل عبور ونفوذ ، ميان ممكن وممتنع ، مانند چهارچوبى أفكار دانشمندان را مهارزده بود وجرئت تجاوز بدان را از ايشان سلب ميكرد . علامه در ( ص 22 ) گويد : « انا نعلم عدم قدرتنا على الحركة إلى السماء . . . » پيدا است كه با اينگونه تلقينات هيچگونه دورنمائى براي تصور خلاف اين أفكار وجود نداشت .