خويش شك وارد سازد ، چنانكه در ص 313 چند قاعده از علم هيئت بطلميوس را رد ميكند .
برخى از تشكيكهاى علامه وأفكار كلامي أو :
- دربارهء وجود ذهني ميگويد خود وجود ذهني آشكارتر از دليلهائى است كه فلاسفه براي اثبات آن آوردهاند . ( ص 6 س 9 - 10 ) . اما بايد دانست كه علامه وجود ذهني را نه همچون يك درجه از وجود شئ ، بلكه آنرا تصوير وشبه آن ميشمارد ( ص 17 ) .
- أو ميگويد اجتماع ضدين همانگونه كه در خارج باطل است در ذهن نيز اين اجتماع غيرممكن است ( ص 17 ) .
- به پيروى از فخر رازي به ناآفريده بودن ماهيت اعتراض كرده ، ميگويد :
از دليل فلاسفه ناآفريده بودن وجود نيز لازم آيد ( ص 33 ) .
- وحدت را امر ذهني ميشمارد نه عيني . ( ص 55 ) .
- وجوب معلول ممكن را هنگام وجوب علت آن ، صحيح نميداند . ( ص 85 س 13 و 155 و 222 ) .
- وجود مادة ومدت قديم را پيش از حادث ممكن ، باطل مىشمرد . ( ص 91 - 92 ) وص 33 ) .
- أصل « از يك چيز جز يك چيز نيايد » را رد ميكند ( ص 113 - 116 ) .
- أصل « يك چيز نميتواند از يك جهت هم فاعل وهم منفعل باشد » را رد ميكند .
( ص 115 - 116 ) .
- كليات معقوله را نه جواهر بلكه اعراض ميشمرد . ( ص 126 س 4 ) .
- وجود عقول وسلسلهء آنها را مثل كاتبى رد ميكند . ( ص 155 ) .
- بقاء نفس را مانند كاتبى وبرخلاف قول حكيمين رد ميكند . ( ص 239 ) .
نمونهئيكه از تشكيكهاى علامه وكاتبى در بالا ياد شد نشان ميدهد كه از سدهء هفتم ببعد مخصوصا پس از خواجة طوسي ابتكار فلسفي منتفى گرديده ، وفلاسفه مانند