اما تأليفات علامهء حلى در روزگارى نگاشته شده است كه حكومت مغل مذهب شيعه را رسميت داده ، ولهذا اين تأليفات ، هدف أول خويش را از دست داده وفقط براي كشانيدن سنيان بطرف مذهب حق تهيه شده است . وبهمين سبب است كه آراء علامه قاطعيت أفكار خواجة وابن سينا را ندارد . أو گاهى از فلاسفه وگاهى از متكلمان دفاع ميكند . أو ميخواهد مذهب حق را نه با مشرب فلسفي بلكه با روش كلامي اثبات كند ، واز اين روى بيشتر تشكيكهاى متكلمانرا بر قوانين فلسفي تكرار كرده ، وگاهى كاتبى سنى را كه تحتتأثير أفكار خواجة قرار ميگيرد وبنفع فلاسفه رأى ميدهد ، رد كرده است « 1 » . ودر عين حال گاهى در محاكمه ميان آراء خواجة وفخر رازي ، گفتههاى خواجة را ترجيح ميدهد « 2 » وگاهى از فلاسفه بنام « الأوائل » « 3 » ياد كند واز نظر آنان دفاع ميكند « 4 » ، واين در جائيست كه از نظر آنها بهتر بتواند براي عقيدهء مذهبي خويش استدلال كند .
برخى ديگر از آراء علامه :
هنگامى كه ميان خواجهء طوسي وابن سينا دربارهء تعريف « ملك » اختلاف است ، علامه طرف أستاذ خويش ، خواجة را گرفته ، ابن سينا را رد ميكند . ص 162 .
- هنگام شمارش مقولات عرضى قول ، به چهار بودن را : حركت ، نسبت ، كم ، كيف ، ميپذيرد . ص 163 - 164 .
هامش
( 1 ) - در ص 79 - 80 بنفع فخر ، كاتبى را رد ميكند . ودر ص 81 بكمك فخر رازي ابن سينا را رد ميكند ودليل نقضي فخر را بدليل حلى عليه ابن سينا تبديل ميكند .
( 2 ) - در ص 50 گفتهء خواجة را كه : « ان فخر الدين واتباعه كانوا لا يحققون شيئا » تأييد ميكند .
( 3 ) - در اين كتاب همهجا كلمهء « أوائل » بجاى « فلاسفه » بكار رفته ، ومؤلف در برابر آن « متكلمين » را بكار برده است . وگاهى از اين وگاهى از آن دفاع كرده است .
( 4 ) - كاتبى دليل فلاسفه را بر ارادى بودن حركت أفلاك رد كرده است . اما علامه كه نمىخواهد قائل بطبيعى بودن حركت أفلاك ( وخودكار بودن آنها ) باشد ، گفتهء فلاسفه را تأييد كرده است . ص 152 س 4 .
ونيز در ص 235 كه دبيران كاتبى تكثر عقول را به پيروى از متكلمان رد كرده است ، علامه از آراء فلاسفه دفاع ميكند .