تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دُر ثمين ترجمهء كشف اليقين علامه حلى ( فارسى ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
آن گبر گفت : « أشهد أن لا إله إلّا اللّه و أنّ محمّدا رسول اللّه » و اهل و اصحاب خود را طلبيده ، گفت : من در ضلالت و گمراهى بودم ؛ و الحال به دين حق آمده‌ام . شما نيز مسلمان شويد و هركه از شما مسلمان شود ، هرچه از من در دست اوست ، مال او باشد ؛ و هركه ابا كند ، مىگيرم از او آنچه در دست اوست از مال خود . اهل و قوم او همگى مسلمان شدند و دختر او زن پسر او بود ، ايشان را از يكديگر جدا كرد . پس به من گفت : مىدانى اين چه دعا بود ؟ گفتم : نه و اللّه و مىخواستم از تو اين ساعت بپرسم . گفت : چون دختر خود را شوهر مىدادم ، طعامى مهيّا كرده ، مردم را طلبيده و در همسايگى ما گروهى از سادات بودند فقير و بىمال . غلامان خود را فرمودم كه حصيرى در ميان خانه به جهت من فرش كنيد . چون چنان كردند و من بر آن حصير نشستم ، شنيدم كه دختركى مىگفت به مادر خود كه : آزار داد اين گبر ما را به بوى طعام خود . من به جهت ايشان ، طعام بسيار و جامه و چند اشرفى براى همگى فرستادم . چون اين را ديدند ، آن دخترك به باقى گفت كه : و اللّه ما چيزى نمىخوريم تا دعا براى او نكنيم . دستها برداشته ، بعضى گفتند : خداى تعالى او را با جدّ ما رسول خدا محشور گرداند ، باقى آمين گفتند . اين دعايى است كه مستجاب شده . 530 و نقل كرده ابن جوزى نيز در كتاب خود از جدّ خود ابو الفرج
/ 158 A /
به سند او تا ابن الخصيب « 1 » كه گفت : من نويسندهء مادر متوكّل عبّاسى بودم . روزى در
هامش
( 1 ) . در نسخهء اساس ، همه جا « ابن الخضيب » آمده بود كه اصلاح شد .