تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دُر ثمين ترجمهء كشف اليقين علامه حلى ( فارسى ) — صفحة 391

مساهمون:

ص٣٩١
گفت : نه و اللّه هزار اشرفى و نه صد هزار اشرفى نمىگيرم كه ايشان را به تو سپارم . پس آن شيخ چون الحاح بسيار كرد ، گبر گفت : خوابى كه تو ديده‌اى ، من هم ديده‌ام و آن قصرى كه ديدى ، به جهت من آفريده شده و تو بر من زيادتى مىكنى به اسلام و به مسلمانى خود مىنازى . و اللّه كه من به خواب نرفتم تا آنكه من و هركه در خانهء من بود ، مسلمان شديم بر دست آن علويّه و بركت او به ما رسيده ؛ و حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - را در خواب ديدم ، فرمود كه : « اين قصر از تو و اهل تو است ، به سبب آنچه با علويّه كردى ؛ و شما از اهل بهشتيد ؛ و اللّه تعالى شما را در ازل مسلمان خلق كرده بود . » 529 و ابن جوزى نيز نقل كرده در كتاب خود از ابن ابى الدنيا كه گفت : مردى به خواب ديد حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - را كه فرمود : « برو به نزد فلان گبر و بگو آن دعا مستجاب شد . » آن مرد پيغام را نرسانيد كه مبادا آن گبر گمان كند كه آن مرد طمع نفعى از او دارد و آن گبر صاحب دنياى عظيم بود . مرتبهء دويم و سيّم اين خواب را ديد ، صبح نزد آن گبر رفت و در خلوت به او گفت كه : فرستادهء حضرت رسول
/ 157 B /
خدايم به سوى تو و آن حضرت مىفرمايد كه آن دعا مستجاب شد . او گفت : مرا مىشناسى ؟ گفت : بلى . آن گبر گفت : من منكر دين اسلام و پيغمبرى محمّدم . گفت : مىدانم و ليكن آن حضرت مرا فرستاده به نزد تو سه مرتبه .