تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دُر ثمين ترجمهء كشف اليقين علامه حلى ( فارسى ) — صفحة 394

مساهمون:

ص٣٩٤
برخواستم ترسان و لرزان و با
/ 159 B /
ايشان متوجّه سراپردهء مادر متوكّل شديم و اندك راهى كه مىرفتيم ، فرستادگان مادر متوكّل پىدرپى به طلب من مىرسيدند و چون نزد سراپردهء او رسيديم ، شنيدم كه مىگريست و مىگفت : اى احمد ! خداى تعالى مزد نيكو به تو و زن تو دهد ، در اين ساعت خواب بودم ، حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - در خواب ديدم كه آمد و فرمود به من كه : « خداى تعالى به تو مزد نيكو دهد و به زن ابن الخصيب » اين چه معنى دارد ؟ من حكايت را به او نقل كردم و او مىگريست . پس چند اشرفى و جامه بيرون فرستاد و گفت : « اين از سيّد علوى است و اين از زن تو و اين از تو » و آنها مساوى صد هزار درهم مىشد . آن مال را برداشته ، راه خود را به در خانهء آن سيّد علوى گردانيدم . چون در زدم ، آن سيّد از اندران خانه گفت : بده آنچه با تو است اى احمد ! و بيرون آمد گريان . از سبب گريه پرسيدم . گفت : چون داخل خانه شدم ، زن من گفت كه : اين چه چيز است كه با تو است ؟ حكايت را به او گفتم . گفت : برخيز تا نماز گذارده ، به جهت سيّده و احمد و زن او دعا كنيم . پس نماز گذارده ، دعا كرديم . ديگر بار « 1 » به خواب رفتم ، ديدم حضرت مصطفى - صلّى اللّه عليه و آله - را كه مىفرمود : « شكر كرديد آنچه با شما كرده بودند و همين ساعت چيزى براى شما مىآورند ، قبول كنيد . » 531
هامش
( 1 ) . س : باز .