دوست مىدارد ، فرزند طهر است و آنكه دشمن مىدارد ، در حيض به او حامله شدهام . پدر او به نزد من آمد در حيض و با من مقاربت كرد به زور ، حامله شدم به اين پسر كه علىّ را دشمن مىدارد . 523
و بعضى از زهّاد ، مردم را موعظه مىكرد . روزى در هنگام موعظه شروع در مدح امير المؤمنين نمود . آفتاب نزديك به غروب شده ، افق تاريك شد . آن مرد خطاب به آفتاب
/ 155 A /
كرد به اين شعر :
لا تغربى يا شمس حتّى ينقضى * مدحى لصنو المصطفى و لنجله
و اثنى عنانك إذا عزمت ثنائه * أ نسيت يومك إذا رددت لأجله
إن كان للمولى وقوفك فليكن * هذا الوقوف لخيله و لرجله
( خلاصهء معنى آن اين است كه غروب مكن اى آفتاب تا منتهى شود مدح من بر برادر مصطفى و فرزند او را ؛ و بگردان عنان خود را به جانب من چون عزم ثناى آن حضرت كردم . آيا فراموش كردهاى آن روزى را كه برگردانيد تو را خداى تعالى به جهت آن حضرت اگرچه به جهت مولا بود ايستادن تو در آن روز ؛ پس اين وقوف و ايستادن امروز بوده باشد به جهت خيل و رجل و گروه او . ) پس آفتاب بايستاد و افق روشن شد تا آن مدح تمام شد و اين در حضور جمعى بسيار بود كه به حدّ تواتر مىرسيد و مشهور شد اين قصّه نزد خواص و عوام . 524
و در حلّه شخصى بود از اهل دين و صلاح ، و هميشه تلاوت كلام مجيد مىنمود . جنّ سنگ به خانهء او مىانداخت و چنان بود كه سنگ از مخزنها و روزنهاى مسدود مىآمد ؛ و ابرام داشتند ايشان در اين معنى ؛ و آن شخص بسيار