تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دُر ثمين ترجمهء كشف اليقين علامه حلى ( فارسى ) — صفحة 383

مساهمون:

ص٣٨٣
او يا باريكى ساق او يا بىمويى پيش سر او ؟ ! و آن شخص را قسم داد كه اين حرف را عرض كند . چون او وارد مدينهء مشرّفه شد و زيارت كرد ، اين سفارش از خاطر او محو شد . شب حضرت امير المؤمنين را به خواب ديد كه به او فرمود كه : « چرا پيغام فلان را نرسانيدى ؟ » او بيدار شده ، همان وقت به نزد مرقد مقدّس رفته ، پيغام را عرض كرد . پس چون ديگر باره به خواب رفت ، ديد كه در شهر موصل است و حضرت امير المؤمنين در آنجاست و آن حضرت او را رفيق خود كرده به خانهء آن مرد رفتند و درها را گشودند و كاردى بزرگ با خود داشتند . چون به نزد آن مرد رسيدند ، سر آن ملعون را از گوش تا گوش بريدند و كارد را پاك فرمود به لحافى كه بر روى آن ملعون بود . پس به در خانه آمده ، سقف آن در را به دست مبارك خود بلند كرده ، كارد را در زير آن گذاشت و بيرون « 1 » آمد . حاجى از خواب بيدار شد ترسان و صورت واقعه را گفت با رفيقان و ايشان صورت اين واقعه را نوشتند . چون صبح شد ، حاكم موصل خبر كشته شدن او را شنيد . همسايگان و جماعتى كه گمان به ايشان مىرفت ، گرفته ، در زندان محبوس گردانيد و اهل موصل تعجّب كردند . چون نقبى نيافتند كه به خانهء او زده باشند و كسى بر ديوار برنيامده بود و درى باز نبود و قفلى باز نشده بود . حاكم موصل حيران شد در كار خود كه چه بايدش كرد ! چون آمدن شخصى از خارج خانه با عدم اين علامتها متعذّر بود و از آن خانه چيزى ندزديده بودند ؛ و آن جماعت در آن زندان ماندند تا آنكه حاج مراجعت كردند .
/ 154 A /
هامش
( 1 ) . س : بيران .