و غصب خواهند نمود حقّ او را ؛ و خواهند كشت او را و فرزندان او را ؛ و بر ايشان ظلم خواهند كرد بعد از او ؛ و خبر داد مرا جبرئيل از اللّه تعالى كه اين ظلم وقتى بر طرف مىشود
/ 146 B /
كه قائم اهلبيت قيام كند و كلمهء ايشان بلند شود و همهء امّت جمع شوند بر محبّت و مودّت ايشان و دشمن ايشان كم باشد و كاره ايشان ذليل باشد و مدحكنندهء ايشان بسيار ؛ و اين وقتى باشد كه تغيير كند شهرها ( يعنى : فتنه و آشوب در ميان خلايق بسيار شود ، و اديان باطله و انواع فسق و فجور شيوع نمايد ) و ضعيف شوند بندگان اللّه تعالى و نااميد شوند از فرج . در اين هنگام ظاهر شود قائم ايشان . »
پس حضرت فرمود كه : « نام او ، نام من است و نام پدر او ، نام پدر من . از فرزندان دختر من فاطمه است . ظاهر مىسازد اللّه تعالى حق را به ايشان ؛ و فرومىنشاند باطل را به شمشير ايشان ؛ و پيروى مىكنند مردمان بعضى به رغبت و بعضى به رعب و ترس . »
پس گريهء حضرت ساكن شده و فرمود كه : « اى گروه مردمان ! مژده باد شما را به فرج . بدرستى كه وعدهء خداى تعالى خلف نمىشود و قضاى او برنمىگردد و او حكيم و خبير است و فتح او نزديك است . بار خدايا ! ايشان اهل بيت مناند .
پس ببر از ايشان بدى را و پاك گردان ايشان را پاك گردانيدنى . بارالها ! نگاه دار ايشان را به نگاهدارى خود و بوده باش ياور ايشان و نصرت ده و مدد كن و عزيز گردان و ذليل مگردان ايشان را ؛ و خليفهء من باش در ايشان . بدرستى كه تو بر همه چيز قادرى . »
و خبر رسيد به امّ سلمه كه غلام او به حضرت امير المؤمنين ناسزا مىگويد .