فرمود كه : « و اللّه كه تو را به سبب خشم رد نكردم و تو زن خوبى نزد خدا و رسول ، و ليكن چون آمدى جبرئيل در دست راست من نشسته بود و علىّ در دست چپ من و جبرئيل مرا خبر مىداد از جانب الهى به وقايعى كه بعد از من واقع خواهد شد و امر كرد مرا كه وصيّت كنم علىّ را به آنها .
اى امّ سلمه ! بشنو و گواه باش اين علىّ بن ابى طالب وزير من است در دنيا و آخرت ؛ و حامل لواى من است در دنيا ؛ و بردارندهء لواى حمد است در عقبى ؛ و بشنو و فراگير از من و شاهد باش كه علىّ وصىّ و خليفهء من است
/ 147 B /
بعد از من ؛ و وفاكنندهء وعدههاى من است بعد از من ؛ و دفعكنندهء دشمنان است از حوض من ؛ و سيّد مسلمانان و امام پرهيزكاران و پيشرو روى و دست و پا سفيدان خواهد بود ؛ و جنگ خواهد كرد با ناكثان و قاسطان و مارقان . »
عرض كردم كه : يا رسول اللّه ! ناكثان كيستند ؟
فرمود : « ناكثان جمعىاند كه با او بيعت كنند در مدينه و بشكنند عهد خود را در بصره . »
گفتم : قاسطان كيانند ؟
فرمود كه : « قاسطان ، معاويه و اصحاب اويند از اهل شام . »
پرسيدم كه : مارقان چه جماعتند ؟
فرمود كه : « مارقان ، اصحاب نهرواناند . »
غلام امّ سلمه چون اين حديث را شنيد ، گفت : خلاص كردى مرا ، خداى تعالى تو را خلاصى دهد و اللّه كه ديگر ناسزا به آن حضرت نمىگويم تا زندهام . 508