فرمود كه : « اى دختر ! چنين و چنين بر خود بپوشان » و به دست خود اشاره مىفرمود .
عرض كرد كه : « يا رسول اللّه ! بدن را به اين عبا پوشاندم ، سر را چه كنم ؟ »
حضرت دستار كهنه بر او انداخت و فرمود كه : « اى « 1 » دختر ! اين را بر سر خود بپيچ . »
پس حضرت فاطمه رخصت داد ، من با آن حضرت داخل شديم . فرمود كه :
« چگونه صبح كردى اى دختر ؟ »
گفت : « صبح كردم و اللّه دردمند يا رسول اللّه ! و زياده بر وجع و درد ، اينكه گرسنه بودم . »
حضرت گريست و او هم گريست . پس فرمود : « مژده باد تو را اى فاطمه ! و چشم تو روشن باد و محزون مباش . قسم به خدايى كه مرا به پيغمبرى فرستاد به حق كه سه روز است كه طعام نچشيدهام و من نزد خدا گرامىترم از تو ؛ و اگر مىخواستم كه شب به روز آورم نزد پروردگار خود و مرا طعام و آب دهد ، هر آينه مىكردم و ليكن اختيار كردم آخرت را بر دنيا . اى دختر ! جزع مكن به خدايى كه مرا به پيغمبرى فرستاد به خلق به حق كه تويى سيّدهء زنان عالميان . »
حضرت فاطمه دست بر سر خود گذاشت و فرمود كه : « كاش من مرده بودم .
پس كجاست آسيه زن فرعون و مريم دختر عمران ؟ »
حضرت فرمود كه : « آسيه سيّدهء زنان عالم خود بود و مريم به دستور و خديجه نيز چنان و تو سيّدهء زنان عالم خودى .
/ 142 A /
بدرستى كه شما در
هامش
( 1 ) . س : اين .