تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دُر ثمين ترجمهء كشف اليقين علامه حلى ( فارسى ) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
فاطمه را فقر روى داد . حضرت فاطمه گفت : « يا علىّ ! هيچ چيز نزد ما يافت نمىشود . اگر بيرون رفته ، طلب چيزى مىنمودى ، بد نبود . » حضرت بيرون رفته ، دينارى يافت و آن را تعريف كردند تا آنكه ملول شدند ، كسى پيدا نشد .
/ 140 B /
نزد حضرت فاطمه بازگشتند . آن سيّده فرمود كه : « چه مىشود كه آن را به قرض بردارى تا ما غنى شويم به آن . » حضرت امير به بازار رفتند ، مرد پيرى را ديدند كه آرد داشت . از او خريدند و آن مرد دينار را باز پس داد . حضرت آن دينار را گرفته ، از چگونگى احوال حضرت فاطمه را خبر داد . آن سيّدهء خواتين اهل جنّت فرمود كه : « رحمت كند اللّه تعالى آن پير را كه خويشى تو را با رسول اللّه منظور داشت ، پس رقّت نمود . » و آن طعام كه خريده شده بود از آن مرد پير ، صرف نمودند . باز حضرت فاطمه به حضرت امير المؤمنين گفت كه : « آن دينار را به قرض بردار و طعامى بخر . » چون به بازار رفتند ، باز به همان مرد پير برخوردند به همان نحو . چون آن طعام هم صرف شد ، مرتبهء سيّم به بازار رفتند به همان نحو . باز به آن پير برخوردند و در اين مرتبه قسم خوردند كه دينار را باز پس نگيرند . ابو هارون عبدى مىگويد كه : ابو سعيد خدرى نقل كرد به من اين حديث را و چون از نزد او برگشتم ، مردى از انصار به من برخورد ، پرسيد كه : ابو سعيد خدرى چه حديث نقل كرد ؟ به او نقل كردم آنچه او گفته بود . گفت كه : نقل كرد كه آن مرد پير كه بود و شما پنهان داشتيد و آن جبرئيل - عليه السلام - بود . 496