و در همان كتاب روايت كرده از امير المؤمنين كه گفت : با حضرت رسول مىرفتيم در بعضى از كوچههاى مدينه . پس به بوستانى رسيديم . باغى بود پر درخت . گفتم : يا رسول اللّه ! چه خوب بستانى است .
فرمود كه : « خوب است و از براى تو در بهشت بهتر از اين هست . »
پس به بوستانى ديگر رسيديم و من چنين گفتم . آن حضرت همان جواب فرمود . باز چنين گفتم . آن حضرت همان جواب فرمود . باز به چندين بوستان گذشتيم و همان نحو گذشت . چون راه خالى شد ، مرا در بغل گرفته ، گريستند .
گفتم : يا رسول اللّه ! چه چيز شما را به گريه درآورد ؟
فرمود كه : « كينهها كه در سينهها است كه ظاهر نمىكند مگر بعد از من . »
گفتم : دين من به سلامت خواهد بود ؟
فرمود : كه « دين تو به سلامت خواهد بود . » 502
بحث سى و پنجم در امر فرمودن اللّه تعالى به حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - كه برساند فضايل آن سيّد را به خلق
روايت كرده جابر بن عبد اللّه انصارى كه
/ 143 A /
گفت : حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود كه : « جبرئيل بر من نازل شد و گفت : اللّه تعالى مىفرمايد تو را كه برخيزى و خطبه بخوانى مشتمل بر زيادى علىّ ابن ابى طالب بر همگى اصحاب خود تا آنكه حاضرين به ديگران برسانند بعد از تو اين را از تو ؛ و امر نمود همهء فرشتگان را به شنيدن آنچه ذكر مىكنى ؛ و اللّه تعالى وحى فرموده به تو كه هركه