آن سيّد فرمود كه : « نيكوبارى و سوارىاند ايشان و نيكو شترى است در زير ايشان . »
تا آنكه به در حظيره رسيديم . عمر برخورد و او هم به طريق ابو بكر عرض كرد و همان جواب شنيد و بعد از آن ديدم من كه حضرت امام حسن جامهء مطهّر آن حضرت را گرفته بود و آن سيّد دست بر سر او گذاشته تا آنكه داخل مسجد شدند . پس آن سرور انبيا فرمود كه : « مشرّف مىسازم من امروز دو پسر خود را چنانچه خداى تعالى مشرّف ساخته ايشان را . »
و فرمود به بلال حبشى كه : « منادى كن مردم را به مسجد . » چون جمع شدند ، فرمود كه : « معاشر الناس ! ( يعنى : اى گروه مردمان ! ) آيا مىخواهيد كه راهنمايى كنم شما را به بهترين مردمان از جهت جدّ و جدّه ؟ »
همگى گفتند : بلى يا رسول اللّه !
فرمود كه : « عليكم بالحسن و الحسين ( يعنى : بر شما باد به حسن و حسين ) كه جدّ ايشان پيغمبر رحمت است و جدّهء ايشان ، خديجه بنت خويلد ، سيّدهء زنان اهل جنّت است .
معاشر الناس ! آيا دلالت كنم شما را به بهترين ناس از جهت پدر و مادر ؟ »
همگى گفتند : بلى يا رسول اللّه !
فرمود كه : « عليكم بالحسن و الحسين كه پدر ايشان علىّ بن
/ 106 A /
ابى طالب است و او بهتر است از ايشان . جوانى است كه خدا و رسول را دوست مىدارد ؛ و خدا و رسول او را دوست مىدارند . صاحب منافع و مناقب است در اسلام ؛ و مادر ايشان فاطمه ، دختر محمّد ، نبىّ رحمت و سيّدهء زنان اهل جنّت است .