گفتم : چرا گريه مىكنى و حال آنكه تو سيّده عالم و زنانى ، و زوجهء پيغمبر آخر الزمانى ، و تو را بشارت داده به بهشت جاودانى به زبان مبارك خود كه در آن خلافى نيست ؟ !
آن سيّده فرمود كه : گريه براى اين نكردم ، بلكه گريهء من براى فاطمه است كه دختران در وقت
/ 74 B /
زفاف زنى را مىخواهند كه محرم اسرار ايشان بوده باشد و يارى ايشان مىكرده باشد بر حوايج ايشان ؛ و فاطمه در آن وقت ، قريب العهد خواهد بود به طفوليت ؛ مىترسم كه چون آن وقت رسد ، كسى نباشد كه متكفّل احوال او شود .
من گفتم : اى سيّدهء من ! عهد كردم با خدا كه اگر من باقى باشم در آن وقت ، نايب مناب تو باشم در اين امر .
و چون حكايت تمام شد ، حضرت گريستند و فرمود كه : « سؤال مىكنم از خدا كه نگاهدارى كند تو را از جميع جوانب - از فوق و تحت و يمين و يسار و قدام و خلف - از شرّ شيطان رجيم . »
و فرمود كه : « ظرفى را آب پر كن و به من ده . »
پس چنان كردم . آن حضرت دهن مبارك خود را پر آب كرد و باز در آن ظرف ريخت و فرمود : « اللّهمّ ! إنّهما منّى و أنا منهما . اللّهمّ ! فكما أذهبت عنّى الرّجس و طهّرتنى تطهيرا فاذهب عنهما الرّجس و طهّرهما تطهيرا . » ( يعنى : « بار الهى ! اين هر دو از مناند و من از ايشان . پس چنانچه رجس و بدى را از من بردى و پاك ساختى مرا پاك ساختنى ، پس ببر از ايشان هم رجس و بدى را و پاك گردان ايشان را پاك كردنى . » )