پس آن حضرت - صلّى اللّه عليه و آله - به نزد امّهات
/ 73 B /
مؤمنين آمد و فرمود كه : « من تزويج كردهام فاطمه را به علىّ و مىخواهم به او دهم زن او را . پس كار او را مهيّا كنيد . »
زنان برخاسته ، زيورهاى خود را به حضرت فاطمه پوشانيده ؛ او را خوشبوى كردند و به جهت خانهء آن حضرت ، فرشى كه ميان او پر از ليف خرما بود ، بالشى و عبايى خيبرى و لاك چوبين و چند سبو و مطهره به جهت آب و پردهء پشم نازكى مهيّا كردند ؛ و حضرت - صلّى اللّه عليه و آله - سلمان و بلال را فرستاده بودند به جهت خريدن اينها . همه چون آوردند ، نزد آن حضرت گذاشتند ؛ آن سيّد گريستند و اشك بر روى مبارك او جارى شد . پس سر به جانب آسمان بلند كرده ، فرمودند : « اللّهمّ بارك لقوم جلّ آنيتهم الخزف . »
و امّ ايمن را فرمودند كه حراست و نگاهبانى در بكند ؛ و حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - به حضرت فاطمه آواز داد و او را طلبيد . چون آن حضرت ، شوهر خود را ديدند كه همراه حضرت رسول بود ، به گريه افتادند . پس حضرت رسول دست علىّ و فاطمه را گرفته ، خواستند كه دست مبارك آن سيّده را به دست مبارك آن سيّد دهند ، باز به گريه درآمد .
حضرت فرمود كه : « من تو را از جانب خود شوهر ندادهام ، بلكه اللّه تعالى تزويج تو را در آسمان نموده ، و جبرئيل خواستگارى كرده ، و خداى تعالى ولىّ تو بوده ، و درخت طوبى را فرموده كه حلل و حلى و درّ و ياقوت را بار آورده نثار كند ، و به حور العين امر شده كه جمعيت نموده آنها را برچينند و براى آيين و تزيين خود بردارند و متصرّف شوند و به يكديگر تحفه و هديه خواهند فرستاد