بعضى از گناهان آنانى را كه گمراه ساختهاند ايشان را بدون علم و دانش » يعنى :
آن مقدار از گناه كه حصّهء اضلال باشد . غرض كه هم عقوبت خود را خواهند كشيد به التماس و هم حصّهاى از عقوبت اضلال آن قومى را كه اضلال ايشان نمودهاند . )
« و رجل قمش جهلا ، موضع فى جهّال الامّة ، غارّ « 1 » فى أغباش الفتنة » ( يعنى : « دويم از آن دو مرد ، مردى است كه جمع
/ 64 A /
كرده باشد و فراهم آورده باشد جهل و نادانى را ، شتابنده است در ميان جاهلان امّت » به سوى فعل قبحى كه مىشتابند به سوى آن اين جماعت ؛ و لفظ غارّ - به راء مهمله با تشديد - به معنى غافل و بىخبر است ؛ يعنى : « بىخبر است در ظلمات خصومات عباد و راه نمىيابد به تخليص آن . » )
« عم بما فى عقد الهدنة ؛ قد سمّاه أشباه الناس عالما و ليس به » ( « كور دل است به آنچه در عقد صلح است » از اسباب مصلحت در مصالحه نمودن ميان ايشان ، و جاهل است به نظام امور مصالح مردمان . « بتحقيق كه ناميدهاند او را » - نسناسى چند كه در صورت مشابه انسانند و در معنى از انسانيت مخلوعند - « عالم به علوم شريعت غرّا ، و حال آنكه او جاهل است و نيست دانا . » )
« بكّر ؛ فاستكثر من جمع ما قلّ منه خير ممّا كثر . » ( « بامداد كرد ، پس بسيار خواهش داشت از جمع آوردن چيزى كه قليل آن بهتر است از كثير آن » و مراد از آن چيز ، مكرهاى فاسده و انديشههاى باطلهء اوست در مسائل لاطائل و شبهات بىحاصل كه بديهى است كه قليل آن بهتر از كثير است . )
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه : غادر ، عاد .