عبد در اوامر و نواهى و عقوبت نمودن اوست به عقوبات غيرمتناهى ؛ و اطلاق اين لفظ از قبيل اطلاق لازم است بر ملزوم - يعنى : عاصىترين مردمان دو مردند :
« يكى از آن دو ، مردى است كه واگذاشته باشد او را اللّه تعالى به نفس خويش ، به سبب عصيان و طغيان بيش از پيش ؛ و لطف و شفقت خود را از او بازداشته و او را به نفس خسيس خود بازگذاشته تا نفس امّارهاش
/ 63 B /
هر جا كه خواهد كشد و شيطان ملعون با او هرچه خواهد كند - نعوذ باللّه من هذا - پس آن سيهروزگار تبهكار ميلكننده و انحراف جوينده است از ميانهء راه راست - كه طريق حقّ است - و در دل او جا كرده و راسخ شده است سخنان بدعت و جهالت و خواندن مردم به گمراهى و ضلالت . » )
« فهو فتنة لمن افتتن به ؛ ضالّ عن هدى من كان قبله . » ( « پس او فتنه و بلاست از براى كسى كه مفتون شود به آن ؛ و گمراه است از راه راست كسى كه بوده است قبل از او » متصّف به صفت امامت و خلافت حضرت عزّت به نصّ حضرت رسالت . )
« مضلّ لمن اقتدى به فى حياته و بعد وفاته ؛ حمّال خطايا غيره ، رهين بخطيئته . » ( « گمراهكننده است مر كسى را كه اقتدا و پيروى كند به او در زندگى و حيات او و بعد از مرگ و وفات او » به جهت آن اعتقادات فاسده كه از او اخذ نموده « بردارندهء بار گناهان غير خود است ، به سبب اضلال آن غير ؛ رهين و گرو است به گناه خود » و گرفتار است به كار تباه خود ، چنانچه اللّه تعالى فرموده :
لِيَحْمِلُوا أَوْزارَهُمْ كامِلَةً يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ مِنْ أَوْزارِ الَّذِينَ يُضِلُّونَهُمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ
يعنى :
« ايشان ضالّ و مضّلاند تا بردارند گناهان خود را به التماس روز رستاخيز ؛ و