حضرت بيرون آمده ، ضربتى بر او زد كه دوش آن ملعون را بينداخت
/ 47 B /
و كشته شد .
مردى ديگر بيرون آمد و متعرّض آن حضرت شد . ضربتى بر سر او زد كه نصف كلّهء او بيفتاد .
بعد از آن پسر ابو خلف خزاعى آمده ، گفت : يا علىّ ! با من مبارزت مىكنى ؟
حضرت فرمود : « بلى ، و ليكن چه راحت دارى در كشته شدن و تو مىدانى كه من كيستم ؟ ! »
آن مرد گفت : يابن ابى طالب ! فرود آى از كبر خود و نزديك من آى تا ببينم كه كدام يك از ما ديگرى را مىكشد .
پس حضرت - صلوات اللّه عليه - عنان اسب خود را به جانب او گردانيد . آن ملعون پيشدستى نموده ، ضربتى حوالهء آن حضرت نمود . آن سيّد ضربت او را ردّ كرده ، ضربتى بر او زد و دست راست او را بينداخت و به ضربتى ديگر كلّهء سر او را پرانيد ؛ و بعد از آن آتش جنگ مشتعل شده تا آنكه شتر عايشه پى شد و او از شتر بيفتاد .
و عدد قتل آن روز از لشكر ناكثين شانزده هزار و هشتصد و نود عدد بودند و مجموع لشكر ايشان سى هزار بودند ؛ و از لشكر حضرت - صلوات اللّه عليه - يك هزار و هفتاد كس شهيد شده بودند و مجموع ايشان بيست هزار بودند . 167
[ جنگ صفين ]
و ديگر در واقعهء صفّين كه آن جنگ با قاسطين بود ( يعنى از دين برگشتگان ) و آنچنان بود كه چون صفوف قتال آراسته شد و لشكر هريك به جاى خود قرار گرفت ، مردى از لشكر معاويه بيرون آمد كه نام او مخراق بن