تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دُر ثمين ترجمهء كشف اليقين علامه حلى ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
باز به دستور برگشت . چون صبح نزديك بود كه طلوع كند ، بر سر آن لشكر رسيده ، شبيخون آوردند و تمامى را كشتند . حضرت جبرئيل به امر ملك جليل به حضرت رسول ربّ العالمين نازل شده ، مژدهء فتح آوردند و قسم به اسبان آن حضرت مىخورد و مىگفت :
وَ الْعادِياتِ ضَبْحاً
. پس رسول - صلّى اللّه عليه و آله - مستبشر شده ، چون آن حضرت مراجعت فرمود و نزديك مدينه رسيدند ، استقبال نمودند و امير المؤمنين از اسب پياده شده ، در ركاب ظفر انتساب مىآمد و حضرت سيّد رسل تفقّدات مىكردند و مىفرمودند كه : « يا علىّ ! اگر خوف نداشتم كه
/ 46 A /
گروهى از امّت من بگويند در بارهء تو آنچه نصارا دربارهء مسيح گفتند ( يعنى قائل به الوهيّت تو شوند ) هر آينه مىگفتم دربارهء تو سخنى كه نمىگذشتى بر جمعى از اين امّت مگر آنكه برمىداشتند خاك پاى تو را . سوار شو يا علىّ ! بدرستى كه خدا و رسول هر دو از تو راضىاند . » 165 و امّا بعد از وفات آن حضرت - صلّى اللّه عليه و آله - پس اكثر عمر آن حضرت - صلوات اللّه عليه - صرف جهاد و جنگ شد .

[ جنگ جمل ]

يكى جنگ جمل كه آن جنگ با ناكثان بود ( يعنى عهد و پيمان شكنندگان ) و آن‌چنان بود كه طلحه و زبير عهدى كه با امير المؤمنين - عليه السلام - كرده بودند ، شكستند و عايشه در مدينه مردم را تحريص مىكرد بر قتل عثمان و مىگفت : « اقتلوا نعثلا قتل اللّه نعثلا » ( يعنى : « بكشيد نعثل را كه بكشد