و در تفسير ثعلبى مذكور است و در كتاب جمع بين الصحاح الستّة نيز مثل اين نقل شده از مجاهد كه گفت : نهى فرمود اللّه تعالى از آنكه كسى راز خود به پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - بگويد ، پيش از آنكه صدقه بدهد . هيچكس با آن حضرت راز خود نمىگفت مگر امير المؤمنين - عليه السلام - كه اوّلا يك دينار تصدّق نموده ، راز خود را به آن حضرت گفتند . بعد از آن رخصت نازل شد كه بىتصدّق راز بگويند . 128
و حضرت امير مىفرمود كه : آيهاى است در كتاب خدا كه عمل نكرده به آن كسى پيش از من و نخواهند كرد بعد از من ، و آن اين آيه است كه
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا ناجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقَةً
129 ( يعنى : « اى جماعتى كه ايمان آوردهايد به خداى و رسول ! هرگاه راز بگوييد با پيغمبر ، پس مقدّم داريد بر گفتن راز صدقه را . » )
و آن حضرت مىفرمودند كه : « به بركت من آسان گردانيد خداى تعالى بر اين امّت ، امر اين آيه را . نازل نشد اين آيه در شأن
/ 29 A /
هيچ كس پيش از من و نازل نخواهد شد دربارهء كسى بعد از من . » 130
و ابن عمر مىگفت كه : « از براى علىّ بن ابى طالب - عليه السلام - سه منقبت بود كه هريك دوستتر بود نزد من از شتران سرخ موى : يكى تزويج فاطمه - صلوات « 1 » اللّه عليها - و دويم اعطاى رايت به او روز خيبر و سيّم آيه راز گفتن . » 131
هامش
( 1 ) . س : - صلوات .