تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دُر ثمين ترجمهء كشف اليقين علامه حلى ( فارسى ) — صفحة 77

مساهمون:

ص٧٧
چون روز چهارم شد و مدّت نذر منقضى شد ، حضرت امير المؤمنين - صلوات اللّه عليه - دست مبارك امام حسن - عليه السلام - را به دست راست و دست مبارك امام حسين - عليه السلام - را به دست چپ گرفته ، متوجّه خدمت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - شدند و ايشان از شدّت گرسنگى و ضعف مىلرزيدند ، مثل كبوتر بچّه . چون حضرت رسول ايشان را چنين ديد ، بسيار مغموم و محزون شد و فرمود كه : « اى ابو الحسن ! بسيار دلتنگ مىكند مرا آنچه مىبينم از ضعف و ناتوانى شما ؛
/ 27 B /
بازگرديد به نزد دختر من فاطمه . » و آن حضرت هم با ايشان رفيق شد . چون به خانهء فاطمه - عليها السلام - آمدند ، ديدند كه آن سيّده در محراب ايستاده ، نماز مىكرد و شكم مباركش به پشت چسبيده و چشمهايش به مغاك رفته از شدّت گرسنگى . چون حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - چنان ديد ، فرمود : « بار خدايا ! به تو استغفار مىكنم كه اهل بيت من از شدّت جوع و گرسنگى نزديك به هلاكت رسيده‌اند . » در اين وقت ، جبرئيل نازل شد و گفت : « يا محمّد ! بگير اين را كه گوارا باد بر تو و بر اهل بيت تو . » آن حضرت فرمودند كه : « چه چيز است يا جبرئيل ؟ » گفت : « اين سوره‌اى است كه اللّه تعالى در شأن تو و اهل بيت تو فرستاده » و سورهء مباركهء
هَلْ أَتى
را بر آن حضرت خواند . 126 و ثعلبى در تفسير خود روايت كرده از عباية « 1 » بن ربعى كه گفت : روزى ابن عبّاس در ميان جماعت ما نشسته بود در كنار چاه زمزم و از احاديث حضرت
هامش
( 1 ) . ك : غباية .