تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هداية الأصول ( شرح فارسى باب حادى عشر ) ( فارسى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
كه آن بريان كردن ران گوسفند بود و آوردن ظرف شير و طلب آن جماعت . پس حضرت امير المؤمنين - عليه السلام - در روز دويم « 1 » كرد چنانچه روز اوّل كرده بود ؛ و چون پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - در روز دويم « 2 » اراده كرد كه ايشان را بعد از اكل و شرب دعوت كند به اللّه تعالى ، ابو الهب باز به طريق روز اوّل اعادهء كلام خود نمود ؛ و چون روز سيّم شد ، محمّد - صلّى اللّه عليه و آله - گفت به امير المؤمنين - عليه السلام - كه : « افعل ما فعلت » ؛ پس امير المؤمنين - عليه السلام - در روز سيّم كرد آنچه كه در روز اوّل و دويم « 3 » كرده بود و چون روز سيّم آن جماعت اكل و شرب كردند ، محمّد - صلّى اللّه عليه و آله - ايشان را دعوت به كلمهء شهادت كرد و « 4 » گفت : « من آمن أوّلا فالخلافة « 5 » من بعدى له » ؛ پس اجابت نكرد بنى هاشم و حضرت امير المؤمنين - عليه السلام - اجابت كرد قول پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - را و اظهار كلمهء شهادت نمود و بيعت كرد پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - را . و دفعهء ديگر آن بود كه جابر روز خندق ذبح كرد عناق را ؛ و نان كرد صاعى جو را ؛ و نزد پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - آمد و خواند آن حضرت را به طعام ؛ پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - فرمودند : « أنا و أصحابى » ، يعنى « من و اصحاب من » جابر گفت : « نعم » . و بعد از اين مراجعت كرد جابر و به زن خود خبر داد كه پيغمبر با - صلّى اللّه عليه و آله - اصحاب مىآيند . زوجهء جابر گفت كه : « تو طلب نمودى و خواندى ايشان را جهت طعام ؟ ! » جابر گفت : « نه بلكه نبىّ فرمودند - صلّى اللّه عليه و آله - كه : « أنا و أصحابى » . « زوجهء جابر گفت كه : « پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - اعرف است به آنچه گفته است . » و چون پيغمبر نزد جابر آمد ، فرمودند كه : « ما عندكم ؟ » جابر گفت : « ما عندنا إلّا عناق فى التنور و صاع من شعير أخبزناه » ؛ يعنى جابر گفت كه : « نزد ما چيزى نيست إلّا بزغاله‌اى در تنور و صاع جو كه نان كرده‌ايم . » پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - فرمودند كه : « أقعد أصحابى عشرة عشرة ؛ » « 6 » يعنى
هامش
( 1 ) . س : دوم . ( 2 ) . س : دوم . ( 3 ) . س : دوم . ( 4 ) . س : - و . ( 5 ) . س : - فالخلافة . ( 6 ) . س : عشيرة عشيرة .
هداية الأصول ( شرح فارسى باب حادى عشر ) ( فارسى ) — صفحة 99 | مؤلف مجهول / اسماعيل تاجبخش