تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هداية الأصول ( شرح فارسى باب حادى عشر ) ( فارسى ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
اوّل : آنكه مكلّف عالم باشد به صفات فعل از حسن و قبيح ، « 1 » از براى آنكه اگر عالم نباشد ، مرتكب شود به تكليف ارتكاب قبايح ، و مرتكب شود به اجتناب واجب و مندوب . دويم : آنكه عالم باشد به‌قدر آنچه مستحقّ آن فعل است از ثواب يا عقاب ؛ « 2 » كه اگر چنين نباشد ، كم شود بهرهء آن « 3 » كه مستحقّ ثواب است ، و اين نقص ظلم و جور است . « 4 » سيّم : آنكه مىبايد قبح ممتنع باشد بر مكلّف ؛ جهت آنكه اگر ممتنع نباشد قبح بر مكلّف ، هرآينه خلل به واجب رسد . پس مستحقّ ثواب نباشد . « 5 » و آنچه متعلّق است به « مكلّف » - به فتح لام - اين نيز سه امر است : اوّل : آنكه مكلّف قادر باشد بر كردن فعل . دويم « 6 » : آنكه مكلّف عالم باشد به آنچه تكليف واقع شده يا متمكّن باشد كه از علما فراگيرد . سيّم : متمكّن باشد از آلت فعل اگر فعل ذو آلت باشد . « 7 » اين است شرط حسن تكليف . مخفى نماند كه مصنّف - قدّس اللّه سرّه - از شرايط مذكور ، يك شرط از شرايط مكلّف را « 8 » بيان نمود كه گفت : « به شرط الاعلام » ؛ يعنى مكلّف عالم باشد به آنچه
هامش
( 1 ) . س : - از حسن و قبيح . ( 2 ) . س : - يا عقاب . ( 3 ) . س : - بهرهء آن . ( 4 ) . يعنى تكليف‌كننده بايد ميزان و اندازهء استحقاق ثواب و عقاب هريك از مكلفين را بداند ، در غير اين صورت شايد از ثواب يا عقاب يكى كم كند و بر ديگر بيفزايد ، بدون استحقاق و اين قبيح است . ( 5 ) . يعنى اينكه اطاعت از تكليف‌كننده يعنى خداوند ، واجب است و موجب ثواب ، ولى اگر تكليف‌كننده مرتكب قبيح شود ، ديگر اطاعت او واجب نيست و موجب ثواب نمىشود . پس تكليف‌كننده مرتكب قبيح نمىشود . ( 6 ) . س : دوم . ( 7 ) . يعنى اگر انجام تكليف نيازمند ابزارى باشد ، بتواند آن را فراهم كند . ( 8 ) . س : - را .