جهل .
و اين حسن و قبح ، هردو قسم عقلىاند نزد موافق و مخالف .
و سيّم : فعلى كه متعلّق به مدح است ، آن را حسن مىگويند ؛ و فعلى كه متعلّق به ذمّ است ، آن را قبيح « 1 » مىگويند ؛ و محلّ نزاع اين است .
حكماى معتزله مىگويند كه اين قسم ثالث نيز عقلى است و بر دو قسم است :
اوّل : آنكه عقل حكم مىكند بلا معاونت شرع ؛ و اين بديهى است ، مثل حسن صدق نافع كه مستحقّ مدح است و قبح كذب ضارّ كه مستحقّ ذمّ است . پس هر عاقل كه باشد ، حكم به اين مىكند ، چنانچه گذشت .
و حسن و قبح هست كه عقل حكم نمىكند نه بديهتا و نه نظرا ، بلكه احتياج است به مساعدت شرع ؛ هر محلّ شارع امر كند ، دانسته مىشود « 2 » وجه حسن آن ، مثل رمضان به حيثيّتى كه شارع واجب گردانيده است . پس آن حسن است ؛ و حرام گردانيده است شارع اوّل روز از شوّال را « 3 » كه روز عيد است ؛ كه اگر روزه دارد كسى عيد را هرآينه قبيح است و ذمّ آنكس مىشود ؛ پس ادراك حسن و قبح در اين موقوف است بر آنكه شارع بيان فرمايد به امر آن و نهى آن ؛ و اين است مذهب حقّ اماميّه .
و اشاعره مىگويند كه اين قسم امر شرعى است ؛ جهت آنكه افعال به تمام در نفس الأمر مساوى است ، يعنى به حيثيّتى است كه مقتضى آن اين است كه مدح فاعل شود ، و مقتضى نيست ذمّ فاعل را ؛ بلكه اگر ممدوح است به امر شارع است ، و اگر مذموم است به نهى شارع است .
پس وقتى كه شناختى محلّ نزاع و ذكر دليل را « 4 » ، پس ظاهر شد كه اگر كسى يك ذرّه عقل داشته باشد ، قائل به اين قول نمىشود ؛ أعوذ باللّه من الشيطان الرجيم .
هامش
( 1 ) . س : قبح .
( 2 ) . س : + و .
( 3 ) . س : - را .
( 4 ) . س : - را .