آن است كه حسن و قبح اشيا عقلى است ، چنانچه مذكور شد . پس بتحقيق كه اگر معاد بدنى نباشد ، هرآينه قبيح است تكليف . از جهت آنكه تكليف مشقّت است و مشقّت بلافايده قبيح است عقلا .
بدانكه اگر معاد جسمانى نباشد « 1 » لازم مىآيد انتفاى اوامر و نواهى اخرويّه ؛ و نيز لازم مىآيد « 2 » عدم « 3 » وفاى خداوند به « 4 » وعده به ثواب بر طاعت و وعدهء عقاب بر معصيت ؛ و اين باطل است . پس ايفاى وعده « 5 » موقوف است بر اعاده و اللّه تعالى عادل است و قبيح نمىكند ؛ و اينكه اللّه تعالى قبيح نكند ، خلل و قصورى به واجب نمىرسد ؛ و تكليف بلافايده - چنانچه گذشت - قبيح است ؛ و عدم وفاى وعدهء ثواب و وعدهء عقاب اخلال به واجب است « 6 » به حسب عقل و به حسب نقل . پس ملزوم مثل آن است .
و لأنّه ممكن ، و الصادق الشارع قد أخبر بثبوته فيكون حقّا .
و بعضى از وجوه به اتّفاق موافق و مخالف آن است كه معاد بدنى ممكن است و مقدور اللّه تعالى ؛ و شارع صادق - كه پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - است - خبر داده است به ثبوت معاد ؛ و كلّ آنچيز كه چنين باشد - يعنى ممكن باشد و مقدور اللّه تعالى باشد ، و شارع صادق كه پيغمبر است - صلّى اللّه عليه و آله - خبر دهد به آن - آن حقّ است و واجب الثبوت است .
امّا بيان صغرى - يعنى اعادهء ابدان نظر به ذات ابدان كرده ممكن است - از براى آنكه اجزاى ميّت قابل است كه جمع شود با حيات دوبارهء « 7 » بشر ؛ « 8 » و حال آنكه ابدان
هامش
( 1 ) . س : - اگر معاد جسمانى نباشد .
( 2 ) . س : + كه .
( 3 ) . س : - عدم .
( 4 ) . س : - خداوند به .
( 5 ) . س : - بر معصيت . . . وعده .
( 6 ) . چون وفاى به وعده واجب است .
( 7 ) . س : - دوباره .
( 8 ) . يعنى هنگامى كه خداوند در آخرت انسان را بعد از مرگ دوباره زنده مىكند ، اجزاى بدن انسان به اذن خداوند قابل جمع است .