زمان صلح با رعايت افكار عمومى در اروپا و امكان تأثيرات ناخواستهء اروپاييان ، بدون هيچ ترديدى ، مطرح مىشود ، در زمان جنگ هيچ مانعى نمىيابد و براساس اين سخن كه « احتياج ، هيچ ممنوعيتى نمىشناسد » ، خليجفارس ، راه را براى تحقق بخشيدن مقاصد انگلستان - كه از گذشته در سر داشت - هموار كرد .
براى پياده شدن نيروهاى انگليسى و اروپايى و ضرورتهاى نظامى ، خليجفارس محلّ مطمئنى بود ؛ عمليات نظامى نمىتوانست به يادداشتهاى مداومى كه نتيجهاش با موفقيت و يا عدم موفقيت همراه بود ، بستگى داشته باشد . چنين تصور مىشود كه در طى جنگ ، علامتهاى ضرورى و فانوسهاى خليجفارس مورد استفادهء انگلستان قرار گرفته باشد ، و بدونشك انگلستان عملا در طول جنگ ، همانند زمان صلح ، از امكانات پليس دريايى به خوبى استفاده مىكرد . امكان اينكه دولت ايران موافقت رسمى خود را در اين مسأله اعلام كرده باشد اندك به نظر مىرسد . در اين ميان ، انگلستان نه تنها پليس دريايى در خليجفارس بلكه ژاندارمرى تمام ايران را نيز در اختيار داشت .
موفقيتهاى بزرگى كه پس از پايان جنگ در ايران به حساب انگلستان گذاشته شد ، منجر به جهتگيرىهايى عليه انگلستان شد كه پيشبرد انگلستان در ايران را يكباره تخطئه كرد . نبايد فراموش شود كه انگلستان فقط محصولى از اعمال خود را درو مىكرد كه در طى دهها سال با شناختى كامل و بويژه آگاهى از موضوعات به دست آورده بود ، همچنين انگلستان اهداف سياسى خود در منطقه را - همانگونه كه روسها در شمال داشتند - از نظر دور نمىداشت . « 1 »
بنابراين ، صاحب عروه حق داشت كه تقاضاى فريبنده ( و بسيار خطرناك ) انگليسىها درمورد صدور نوشتهاى مبنى بر عدم تعرّض به كشتىهاى انگليس در خليج فارس را نپذيرد و مستمسك براى رسميت بخشيدن به حضور سلطهجويانهء آنان در آن آبراه استراتژيك به دست كارگزاران استعمار بريتانيا ندهد . قول شاعر :
حيلهها و چارهها گر اژدها است * پيش « الا اللّه » ، آنها جمله « لا » است !
در همين زمينه ، بايد به برخورد سيد با حكومت اشغالگر انگليس در عراق ( در اواخر جنگ جهانى اول به بعد ) اشاره كنيم كه گوياى احتياط و تدبير سياسى او در آن شرايط بحرانى و پرمخاطره است .
هامش
( 1 ) . ايران از نفوذ مسالمتآميز تا تحت الحمايگى ، ويلهلم ليتن ، ترجمهء مريم ميراحمدى ، صص 82 - 83 .