از همه مهمتر ، حاكم سياسى كلّ انگليس در عراق اشغالى ( ژنرال پرسى كاكس ) بود كه در نامههاى خود به سيد ، در اظهار احترام به ايشان سنگ تمام مىگذاشت و البته سيد نيز ، رندانه و مدبّرانه ، از فرصت سود مىجست و درخواستهاى اصلاحى خود نظير « عفو عمومى » كليهء مخالفان و مبارزان سياسى بريتانيا در عراق را از دولت فاتح و اشغالگر انگليس و مقامات آن در عراق طلب مىكرد ، و با افزودن مستمرّ مطالبات سياسى - اجتماعى خود ، حريف را - كه مزوّرانه ، از دوستى و احترام به سيد ، و رأفت و عطوفت به مردم عراق ، دم مىزد - به دست و پا زدن مىانداخت .
نكتهء مكرّر و درخور تأملى كه در اين نامهها به چشم مىخورد ، آن است كه سيد ، به جاى نوشتن كاغذ به ژنرال انگليسى - كه قاعدتا بايد با احترامات رسمى نسبت به صاحبمنصب اشغالگر انگليسى ، همراه مىبود - مطالب خود را بهطور ( شفاهى ) و با فرستادن افراد نزد ژنرال ، بهطرف ابلاغ مىكرد . اين امر مىتواند عمدتا بدين علت باشد كه سيد نمىخواست كاغذى كه ممكن است انگليسىها بعدا به وسيلهء آن اتخاذ سند كرده و سلطهء خويش بر عراق را مورد تأييد يا تصديق مرجع بزرگ تشيع جا بزنند ، به دست آنها بدهد . در بخشهاى بعدى كتاب حاضر ، به تفصيل با احتياطات شگرف و مدبّرانهء سيد در عرصهء سياست ، آشنا خواهيم شد . چنين كنند بزرگان ، چو كرد بايد كار . . . !
ذيلا به دو مورد از نامههاى ژنرال كاكس به سيد اشاره مىكنيم . نخستين نامه مربوط به هفتم شعبان 1335 ق است :
ادارهء حاكم سياسى عام در بغداد
نجفاشرف
خدمت جناب مستطاب حضرت آيت اللّه آقاى آقا سيد محمد كاظم طباطبائى يزدى مدّ ظلّه العالى
عرض مىشود : برحسب امر و فرمايش حضرت عالى شفاها به توسط جناب مستر استورز ، مسافر مصرى ، و جناب نوّاب محمد حسين خان ، معاون ما ، توصيه در حق دوقتور « 1 » مظفر فرموده بوديد . مشار اليه را معفوّ و از قيد حبسش رها نموديم . . .
سفارش در حق حاجى دعوفى رؤساء عشاير بنىطرف را نموده بوديد اجابت نموده و آنها را بهطرف بصره روانه نموده كه به واسطهء حاكم بصره اسباب صلحشان با جناب شيخ خزعل خان فراهم بياورد . . .
هامش
( 1 ) . دكتر .