بچم خوش ! كه عهد سليمان گذشت ! * پر از آب ، مژگان ، چو نالان « 1 » مصر
كه بودم به شب ، زار و نالان مصر * چو از كار مصرم به ياد آمدى
مرا ، ديده ، چون نال مصرى شدى * بيفشردمى مژّه چون نالوار
گر از نال ، نيلى رود در فشار * گهى ، همچو پيلان هندوستان
به خواب اندرون ديده شد دل نوان * كه چشم اندرم پِلپِل « 2 » سودهبيخت ،
كه تا بامدادان همه اشك ريخت ؟ ! * چنان ، از غم هندو افروختم
كه چون مُرده هندو همى سوختم . . . * دو ديده ، به كردار جُمنا و گنگ « 3 »
ز مظلومى هند و جور فرنگ . . . * گهى ياد ايران و افغان مرا
فغانى برآوردى از جان مرا . . . * به هرجا كه دوشم گذر اوفتاد
ز چشم آب و ، از دم شرر اوفتاد * چو ديدم به هرجا كه كردم گذر
كهن آشيان مرغ را ، كنده پر . . . * بود يا رب آيا كز اين باغها
كلاغان ، بكاهند با داغها ؟ ! * دگرباره بر شاخ گل ، عندليب
برآيد چو بالاى منبر ، خطيب ؟ ! « 4 »
هامش
( 1 ) . نالان جمع ناى به معنى نى .
( 2 ) . فلفل .
( 3 ) . دو رود مشهور و بزرگ هند .
( 4 ) . قيصرنامه ، اديب پيشاورى ، مندرج در : كليات ديوان اديب پيشاورى ، نسخهء خطى شمارهء 13768 كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى ( بهارستان ) ، خط عبرت نائينى ، صص 433 - 435 .