سفر حاجى ميرزا ابو تراب شهيدى و عالم همفكر و همشهرىاش : حاج شيخ روح اللّه قزوينى به نجف و ملاقات گرم آن دو با صاحب عروه ياد و شديدا انتقاد مىكند .
نكتهء درخور توجه در اين نامه ، آن است كه نويسندهء آن مدعى مىشود كه اين دو بزرگوار ، به مأموريت از جانب شيخ فضل اللّه ، و با « پنجاه حلقه انگشتر الماس و سى هزار تومان پول » ! به نجف رفتهاند تا مراجع آن سامان را فريب دهند . افزون بر اين ، نويسنده ، از حاجى ميرزا ابو تراب ( نه بهعنوان نوادهء آيت اللّه شهيد ثالث ، مقتول به دست بابيه و دستور قرة العين ) بلكه « برادرزادهء بابيهء ملعونهء قرة العين » ياد كرده و ادعا مىكند كه وى ، سابقا قرة العين مشهور را يكى « از آيات اللّه » مىشمرده است !
در عريضه - و درواقع : شبنامهء - مزبور خطاب به صاحب عروه مىخوانيم :
شيخ فضل اللّه تا ديروز حجة الاسلام بود و آيت اللّه تعبير مىشد ، امروز جز به شئامت و نفرت ياد نمىشود ، چرا [ كه ] پا روى حق گذاشت ، به رشوه طرف باطل را گرفت . به اندازه [ اى ] كه از جانب خود دعاة بر ولايات فرستاد و دو نفر هم به نجف الاشرف فرستاده و پنجاه حلقه انگشتر الماس و سى هزار تومان پول همراهشان كرده ، يكى حاجى ميرزا روح اللّه قزوينى و ديگرى حاجى ميرزا ابو تراب قزوينى برادرزادهء بابيهء ملعونهء قرة العين قزوينيه است كه سابقا كتابى به خط آن ملعونه در دست داشت دائما مترنّم مقال آن ملعونه بود و مىگفت : قرة العين از آيات اللّه است .
اينها كه وارد نجف مىشوند آقا زادگان حضرت عالى با كمال گرميّت [ كذا ] پذيرايى از اينها مىنمايند و در ميان آنها و حضرت عالى ديدوبازديد به عمل [ مى ] آيد . بعد بناى آمدوشد به بعضى از علما مىگذارند . آخر پرده از روى كارشان بالا [ مى ] رود و طشتشان از بام افتاده صدا مىدهد ، همه مىشنوند و ديگر به صحن راهشان ن [ مى ] دهند ، گماشتگان دولت مأمور به اخراجشان مىباشند ، آقازادگان سخت حمايتشان مىكنند و اگر حضرت عالى به ايشان بابى بگوييد شايد صحيح باشد ، با همهء اين [ ها ] آنها را آدم صحيح و متدين مىشماريد . . .
2 . حاجى ميرزا ابو تراب در فترت پس از مشروطهء اول * نگارش رسالهء تذكرة الغافل و ارشاد الجاهل
يكى از اقدامات مهمّ حاجى ميرزا ابو تراب در فترت يك سالهء پس از مشروطهء اول ( كه به دوران استبداد صغير شهرت دارد ) نگارش رسالهء مشهور « تذكرة الغافل و