مخالفان عراقى ) در نامهاش به سيد ، ضمن نقل بعضى از شايعات منفى دربارهء عراقى ، سيد را از توثيق ايشان برحذر داشت ، سيد در پاسخ او ، بر تعريف و توثيق حاجى ميرزا ابو تراب از عراقى انگشت نهاده و نوشت :
« جماعتى از محترمين علماء ، از آن جمله جناب مستطاب عمدة العلماء الاعلام ، ملاذ الانام ، آقاى حاجى ميرزا ابو تراب شهيدىقزوينى دامت بركاته ، توثيق ايشان را نمودهاند . علاوه ، بر آنكه ، ورقه دادن در امور حسبيّه كه به ايشان و غير ايشان داده شده ، بالتمام متقيّد و مشروط به مراقبت تقوى و احتياط بوده و اين قيد در تمام اذن نامهها تصريح به آن شده ؛ پس هرگاه فرضا و تقديرا متّصف به عدالت نبوده يا بوده و منافى آن را به عمل آورده ، به واسطهء اين قيد قهرا از مأذون بودن در امور شرعيه خارج و منعزل خواهد بود ؛ ديگر هركس داند و خداى خود . بسا مىشود كه اغراض شخصيه در بين باشد و خدا نخواسته بخواهند نسبت به [ فرد ] محترمى بدون تحقيق بر خلاف واقع افترا بزنند . ان اللّه بصير بعباده و نسئل اللّه تعالى ان يثبّتنا على الصراط المستقيم . . . » . « 1 »
از خلال نامهء فوق ، ضمنا شدت احتياط سيد در امور ، و علت اين احتياط ، به وضوح پيدا است .
* واكنش خصمانهء جناح سكولار
مواضع اسلامى و بدعتستيزانهء حاجى ميرزا ابو تراب ( بهويژه سفر وى به عتبات و گفتگويش با صاحب عروه و برخى ديگر از عالمان بزرگ آن ديار ) به هيچ روى خوشايند جناح تندرو و سكولار مشروطه نبود و درنتيجه خشم و كينهء آنان را بر ضدّ وى برانگيخت . اين خشم و كينه را خاصه در اوراقى كه بر ضدّ وى ، و يار همرزمش : حاج شيخ روح اللّه قزوينى ، منتشر شده مشاهده مىكنيم .
در بحبوحهء مشروطهء اول ( مشخصا پس از قتل امين السلطان ) عريضه يا نامهاى با امضاى « يكى از بىغرضان سوختهدل » به محضر آيت اللّه صاحب عروه فرستاده مىشود كه نويسندهء آن ، ضمن توجيه دينى مشروطيت ، و تندى و هتاكى بسيار به محضر صاحب عروه و نيز حاج شيخ فضل اللّه نورى به علت عدم مساعدت آنان با مشروطه ، از
هامش
( 1 ) . خداوند به حال بندگان خودآگاه است و از خداوند متعال مىخواهيم كه ما را بر صراط مستقيم ، ثابتقدم بدارد .