از متحصنين بود .
نامهء 26 محرم 1327 سيد احمد به پدر ، ضمن اشاره به تحصن جمعى از روحانيون و مردم تهران ( در اواخر استبداد صغير ) براى تجديد مشروطه در سفارت عثمانى ، از تهديد و ارعاب مردم پايتخت توسط عناصر تندرو ( همزمان با تحصن مزبور ) براى وادار ساختن آنها به حمايت از مشروطيت پرده برمىدارد و به انتشار اعلاميهاى منسوب به مراجع مشروطهخواه نجف در تأييد تحصن مزبور اشاره مىكند كه اصالت آن به نظر وى مشكوك مىنمود :
. . . در اين ايام كه قدرى طهران مغشوش شده است نوشتجات جعلى ، از بعضى آقايان نجف ابراز داشتهاند كه كسبكردن حرام و معاونت و همراهى با اشخاصى كه در سفارت عثمانى متحصن شدهاند براى اجراء مشروطيت واجب و لازم است . مفسدين كه اين نوشتجات « 1 » را دستاويز كرده در خفا مردم را اغواء به بلوا مىكنند ، بعضى از دكاكين را به هزار حيله بستهاند . شبها نوشتجات درب خانهء مردم مىاندازند كه هركس دكانش را نبندد با نارنجك خانهاش را خراب و خودش را خواهيم كشت . بيچاره كسبه ، بعضى از ترس دكانها را بستهاند . خداوند ترحم فرمايد . مردم بيچاره على الملأ لعن مىكنند به اشخاصى كه سبب اين فتنه و فساد شدهاند . مردم فقير كه بايد صبح تا شب كسب نمايند لقمهء نانى تحصيل كرده با عيالات خود مصرف نمايند ، با [ اين ] وضع چه بر آنها مىگذرد ؟ خداوند ترحم فرمايد .
* نامهء سيزدهم ( رجب 27 )
نامهء زير را سيد احمد ، در اواخر رجب 1327 ، و چند روز پس از شهادت فجيع حاج شيخ فضل اللّه نورى ، نوشته است . او در اين نامه ، ضمن اعلام عزيمت خويش ( به علت ترس از جان ) از تهران به قم ، تأسف و تأثر شديدش را از اعدام فجيع و مظلومانهء شيخ ابراز مىدارد .
به اعتقاد او ، كه در نامه بدان تصريح كرده است ، نسبتهايى كه به شيخ دادهاند ( نظير وابستگى به روسها ) همگى « دروغ صرف و بهتان محض » مىباشد و « جرم او و امثال او » چيزى جز مخالفت اصولى با مشروطهء اروپايى نبوده است . چنان كه فتح تهران و خلع محمد على شاه از سلطنت توسط سردار اسعد بختيارى و سپهدار تنكابنى نيز ( به نظر
هامش
( 1 ) . در اصل ، همهجا : نوشتهجات .