متقاعد ساختن آنان به حمايت از مرجعيت سيد ، و نيز چاپ و انتشار مستمرّ رسالههاى عمليهء ايشان بين مردم خصوصا در هنگام فوت مراجع تقليد ) اصرار داشت و پيوسته لزوم اين امور را به پدر يادآور مىگرديد . ولى صاحب عروه با اين پيشنهادها نوعا برخوردى سرد داشت و اصرار منسوبين خويش در پايتخت در اين زمينه را غالبا بىجواب مىگذارد . توضيح اين مطلب ، پيش از اين گذشت .
* نامهء يازدهم ( محرم 27 )
اوايل ربيع الثانى 1327 ق ، عبد الحميد ثانى ، سلطان ضدّ استعمار عثمانى ، با وقوع شورش در پايتخت آن كشور ( كه توسط لژهاى ماسونى و قدرتهاى خارجى هدايت مىشد ) از تخت سرنگون شد و ژون تركهاى عثمانى زمام امور را در دست گرفتند .
سياست ژون تركها ، به عكس عبد الحميد ، حمايت از مشروطهء وارداتى در سراسر قلمرو عثمانى ( از جمله عراق و حوزهء مركزى نجف ) بود و با اين چرخش آشكار در سياست « باب عالى » ، به زودى ميدان براى وارد شدن فشار و آزار شديد به صاحب عروه از سوى عناصر تندرو ( كه نوعا در پوشش هوادارى از مشروطه و آخوند خراسانى عمل مىكردند و اينك از پشتيبانى دولت عثمانى نيز برخوردار بودند ) باز شد و اين تضييقات ، با فتح تهران توسط اردوى مشروطه ، و تجديد مشروطيت در ايران ، به اوج خود رسيد ، كه البته سيد صاحب عروه ، به رغم همهء خطرها و فشارها ، بر مواضع پيشين اسلامى خويش پايدار ماند .
پيش از اين ، گزارش مرحوم آيت اللّه شيخ محمد حسين آل كاشف الغطاء ( از دوستان و دستياران نزديك صاحب عروه ) پيرامون ماجرا را ، به نقل از كتاب ايشان :
« عقود حياتى » ( ص 21 به بعد ) آورديم و ديگر به تكرار آن نمىپردازيم .
به هرروى ، تضييقات مزبور نسبت به صاحب عروه ، و پخش اخبار مربوط به آن در ايران و تهران ، هواداران گستردهء وى ، از جمله : بيت سيد در تهران را سخت نگران ساخت و سبب شد كه سيد احمد نامهء زير را در تاريخ 19 محرم 1327 ق به پدر بنويسد :
جعلنى اللّه فداك ، اميدوارم همواره وجود مبارك حضرت مستطاب اسلام پناهى در ظل الطاف خاصّهء حضرت ولى عصر ارواحنا فداه مصون و محروس بوده باشد و سايهء مبارك را بر مفارق انام ، خاصّه اين فدويان ، پاينده و مستدام فرمايد .
در اين ايام بعضى شهرتها كرده كه قائم مقام نجف در مقام گرفتن امضاء مشروطهء